نمی از یم رمضان/13
26 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان
مصاحبه کننده : خبرنگار «نسیم»
نحوه تهیه : فردی
تاریخ نشر : Jul 22 2013 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0

تاريخ :

۱۳۹۲/۴/۳۱- ساعت : ۵۰ : ۱۴ - گروه : فرهنگي - حوزه : دين و انديشه رمضان 92

نمی از یم رمضان/13- در تقوای سیاسی انسان در موضع‌گیری‌ها خدا را شاهد و ناظر قرار می‌دهد، نه جناح‌بازی، باندبازی و همشهری‌گرایی/ در روایات داریم که بدترین کسی که روز قیامت عذاب می‌شود فردی که نسبت به 'قدر' خدا خشمناک باشد

عكس متن حجت‌الاسلام محمدامین پورامینی در گفتگو با خبرنگار «نسیم»، به شرح دعای روز سیزدهم ماه مبارک رمضان پرداخت که در ادامه تقدیم خوانندگان می شود:

بسم الله الرحمن الرحیم
«اللهمّ طَهّرنی فیهِ من الدَنَسِ والأقْذارِ وصَبّرنی فیهِ على کائِناتِ الأقْدارِ ووَفّقْنی فیهِ للتّقى وصُحْبةِ الأبْرارِ بِعَوْنِکَ یا قُرّةَ عیْنِ المَساکین».
خدایا مرا در این روز از آلودگی و کثافتها پاکیزه کن، وبه آنچه برای من مقدر ونوشته شده است بردبارم کن، و به پرهیزکاری و همنشینی با نیکان موفقم کن، به یاریت ای نور چشم مستمندان.

در دعای روز سیزدهم تکیه بر 4 نکته شده است:
1)دوری از ناپاکی و آلودگی
2)صبر بر سختی ها
3)تقوا ورزی و پرهیزکاری
4) همنشینی با نیکان.
در فراز اول دعا می خوانیم:« اللهمّ طَهّرنی فیهِ من الدَنَسِ والأقْذار» خدایا من را در این روز از آلودگی و کثافات پاکیزه کن.
آلودگی گستره وابعاد گوناگونی دارد. در دام گناه و معصیت افتادن خودش رجس و ناپاکی است، این آلودگی وبرتر از آن در معصومان (ع) وجود ندارد.
خداوند در سوره احزاب در ضمن آیه 33 می فرماید:« إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرا» خدا فقط مى‌خواهد آلودگى را از شما خاندان [پیامبر] بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.
اینکه از خدا می خواهیم ما را از آلودگیها وکثافتها پاک کند تنها در مقوله آلودگی مادی نیست؛ هرچند که اسلام دین نظافت و بهداشت هست، وپاکیزگی را از ایمان می داند چنانچه در روایات آمده است:«النظافة من الایمان»(بحار الانوار59/ص291).
خداوند غسل واجب و مستحب وانجام وضو را برای عبادت قرار داده است، وانجام این دستور شرعی خود بخود بستر طهارت و پاکیزگی است. بنابراین اسلام خود دین بهداشت و نظافت است و به جهت جسمانی اهمیت فراوان می دهد.
اما بالاتر از آن ناپاکی و آلودگی معنوی است که ریشه گرفته از گناه است. به عنوان نمونه می توان به آلودگی مالی اشاره کرد، ممکن است کسی موقعیتی را داراست که بخاطر بی تقوایی خود با توجه به امکاناتی که در دسترس دارد با همدستی افراد هم فکر وآلوده خود می تواند ملیاردها پول را جابه جا کند وخسارت بزرگی به مردم ونظام وارد کند، آیا این آلودگی وناپاکی نیست؟ تقوی باعث می شود که انسان خودش را در حفظ کند ودر معرض آلودگی قرار ندهد.
آلودگی دیگری که در دسته ناپاکی های معنوی قرار دارد؛ آلودگی فکری است که بسان ویروسی به کالبد عقیده مردم رخنه می کند ودزدان چراغ بدست فکری نیز معرکه دار میدان می شوند، از اینرو حفظ عقیده اهمیت خود را پیدا می کند. حضرت عبدالعظیم حسنی (که مزار ایشان در شهرری هست)؛ عقاید و باورهای دینی خود را (نسبت به خدا وپیامبر ودوازده امام ومعراج وسوال در قبر وقیامت وبهشت ودوزخ وصراط ومیزان وواجبات دینی چون نماز وروزه وحج وجهاد وامر به معروف ونهی از منکر) به خدمت امام هادی(ع) عرضه میکند و سؤال می کند: آیا این عقیده من درست است یا خیر؟ امام هادی (ع) اعتقادات عبدالعظیم حسنی را تایید می نماید و می فرمایند: «ثبتک الله بالقول الثابت»خداوند تو را ثابت قدم نگه دارد. (کفایة الاثر/ص286) در نتیجه از جمله آلودگی های معنوی انحراف فکری است.
آلودگی بعدی آلودگی جنسی است که برای نسل جوان در حکم دامی است که علاوه بر گناه انگیزه های سیاسی نیز پیدا کرده است، وامروز صهیونیست ها از آن به عنوان ابزار به انحراف کشانیدن نسل جوان در جهان بهره می گیرند، نقش هالیوود وساخت هزاران فیلم وسریالهای مبتذل وپخش آن در کانالهای ماهواره ای در همین راستا است.
آلودگی دیگری که با یک نگاه جزو دسته ناپاکی های معنوی است آلودگی خوراکی است؛ افرادی که به عنوان نمونه شراب یا گوشت خوک مصرف می کنند، که مصرف آن علاوه بر آلودگی مادی آلودگی معنوی را بهمراه دارد.
کشور اندلس (اسپانیا) در حدود 800 سال در اختیار مسلمانان بوده است، مسلمانان به مدت ۷۸۱ سال (از سال 711 تا سال 1492) بر آن حکومت کردند؛ اما گسترش گناه و آلودگی غذایی و جنسی اسپانیا را از دست مسلمانان خارج کرد؛ اسقف منطقه باغ انگوری را وقف کرد تا از آن شراب تهیه کنند و بطور رایگان در اختیار جوانان مسلمان قرار دهند! در نتیجه انگیزه و غیرت مردم به مرور زمان کم رنگ وبی رنگ شد، تا آنکه آنان را از اسپانیا بیرون راندند. خوردن گوشت خوک سبب بی غیرتی می شود ورفته رفته مسائل ناموسی بی معنی می شود.
برخی از کشورها که ادعای آزادی بیان و آزادی افراد را دارند زمانی فرد را به پناهندگی می پذیرند که وی از دین اسلام دست برداشته وبه مسیحیت بگرود! و این یکی از مصادیق گسترده آلودگی معنوی است.
آلودگی‌های جسمی بسیار آسان بر طرف می‌شوند؛ با تطهیر و شستن، پاکی بدست می‌آید اما آلودگی‌های روحی بسیار خطرناک‌تر و پاک کردنش بسیار سخت‌تر است
ویا آنکه می بینیم درانجام واجبات و مستحبات کسالت داریم، مثلا برای حضور در مسجد، زیارت ائمه، تهجد وشب زنده داری نشاط نداریم، اما در وقت گذرانی و سپری کردن اوقات به بطالت سرحالیم، در مجالس گناه وغیبت شرکت می کنیم، و با چت کردن بیهوده و سرگرم بودن در فضای اینترنت حاضریم ساعت ها وقت تلف کنیم. این ها همه بیماری است و باید ریشه یابی بشود که به گناه و معصیت باز می گردد که حالت قساوت قلب را در انسان ایجاد کرده است.
بنابراین گستره آلودگی وناپاکی را باید وسیع دید، از این رو در فراز اول دعا از خداوند می خواهیم:« اللهمّ طَهّرنی فیهِ من الدَنَسِ والأقْذارِ» خدایا مرا در این روز از آلودگی و کثافتها پاکیزه کن.
در فراز بعدی آمده است:« وصَبّرنی فیهِ على کائِناتِ الأقْدارِ» ودر آنچه برای من مقدر است صبرم بده و بردبارم کن .
عالم، عالم مشیت و خواست الهی است. بدان معنا که انسان نه صد در صد رها شده است (که از آن به تفویض یاد می کنند)، و نه مجبور است؛ بلکه چیزی ما بین این دو است.
موضوع قضا و قدر بحث بسیار عمیقی است که درک آن بسیار سخت است. روزی فردی از امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) سوال کرد: قدر چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: دریای بسیارعمیقی است داخل آن نشو. وی دوباره سؤال کرد و عرض کرد: از قدر خبرم بده. حضرت در جواب فرمود:« قدر سرّ خدا است و خودت را به زحمت نینداز.» شخص برای بار سوم سؤال کرد که قدر چیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند:« قدر یک چیزی است ما بین دو چیز؛ قدر نه جبر است و نه تفویض.»
به عنوان نمونه ضربان قلب در اختیار انسان نیست این جبر است؛ اما اراده انسان بر انجام خوبی ها وبدیها در اختیار خود اوست، واز این رو ثواب وعقاب معنی پیدا می کند، در روایات از قدر به عنوان سر خدا یاد شده است؛ به هر ترتیب اموری برای انسان مقدر می شود که خواست و مشیت الهی است. طبیعت زندگی اقبال و ادبار دارد؛ از دست دادن نعمت ها، سلامتی، از دست دادن پدر ومادر، سرمایه نوعی ادبار است، به دست آوردن نعمت ها، فرزند، سود، موقعیت، پست ومقام اقبال است، پس زندگی فراز و نشیب دارد. اما آنچه اهمیت دارد آن است که انسان دست بسته نیست و باید زحمت و تلاش خود را انجام دهد، ولی اینگونه نیست که نتیجه همیشه بر وفق مراد باشد.
عکس العمل انسان به هنگام برخورد با گرفتاری ها از دو حال خارج نیست؛ یا راضی به رضای خدا شود؛ ویا زبان به اعتراض بگشاید. انسان مؤمن زبان به اعتراض باز نمیکند؛ امام صادق (ع) می فرماید: خداوند هیچ چیزی را برای بنده مؤمن اراده نکرد در حالیکه آن مومن راضی باشد مگر آنکه خیر وی را در آن قرار دهد.»
همچنین امام علی(ع) می فرماید:« بدترین کسی که روز قیامت عذاب می شود فردی که نسبت به قدر خدا خشمناک باشد.» در نتیجه انسان مومن به خواست و مشیت الهی راضی می شود.
در فراز سوم دعا می خوانیم:«ووَفّقْنی فیهِ للتّقى» و موفقم کن در آن به تقوا.
تقوی برای انسان در حکم ترمز برای ماشین است؛ انسان بی تقوا در سراشیبی سقوط است.
همچنین تقوی ملاک برتری انسان ها است. هیچ برتری برای عرب و غیر عرب وجود ندارد مگر با تقوی الهی. امیر مؤمنان علی (ع) در تقسیم بیت المال به همه مسلمانان یکسان ویک اندازه دینار تقسیم می کرد،که برخی زبان اعتراض گشودند، حضرت فرمود: عرب بر عجم وعجم بر عرب برتری ندارند مگر به تقوی؛ رویه ایشان بر خلاف روش خلیفه دوم وسوم بود که عرب ها دو برابر عجم ها از بیت المال دریافت داشتند. یکی از دلایلی که غیر عرب به امام علی(ع) و اهل بیت توجه و محبت خاص داشتند همین یکسان نگری عدالت اقتصادی آن حضرت بود.
بنابراین تنها معیار برتری تقوی وپرهیزکاری است که پاداش ویژه الهی را بهمراه دارد، واین طور نیست که هرکس تقوی بیشتری داشته باشد باید از عطای مالی بیشتر حکومت برخوردار باشد. هرکس که متقی تر است مقام وی پیش خدا بالاتر است.
تقوی گستره بسیار وسیعی دارد. در تقوای مالی انسان از مال شبهه ناک دوری می کند؛ در تقوای سیاسی انسان در موضع گیری ها خدا را شاهد و ناظر قرار دهد، نه جناح بازی، باند بازی وهمشهری گرایی. تقوی باید در همه ابعاد زندگی انسان سایه بگستراند تا زندگی رنگ الهی بگیرد. ودر نگاه کلی انسان متقی خدا را پیوسته ناظر بر کار خویش می بیند، وهر کاری را انجام نمی دهد، وهر سخنی را بر زبان جاری نمی کند، وهر مالی را نمی خورد، وهر جایی نمی رود و..
در فراز بعد می خوانیم: «وصُحْبةِ الأبْرارِ» از خداوند می خواهیم که من را به همنشینی با نیکان موفق کن به یاری ات ای نور چشم مستمندان.
انسان مدنی بالطبع است؛ یعنی احتیاج به تعامل اجتماعی، ونیاز به دوست ورفیق دارد. چون انسان شخصیتی الگو پذیر دارد باید در انتخاب دوست دقت داشته باشد و همچنین در حفظ دوستان خوب تلاش کند.
رسیدن به این خواسته ها نیازمند یاری الهی است، از این رو در پایان دعا می خوانیم: « بِعَوْنِکَ یا قُرّةَ عیْنِ المَساکین.» به یاری ات ای کسی که نور چشم مستمندانی.

http://www.nasimonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=571930

آدرس اینترنتی