کربلا؛ آوردگاه جهاد اکبر/ مواجهه ریزش ها با رویش های تاریخ ساز
13 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
مصاحبه کننده : خبرگزاری شبستان
نحوه تهیه : فردی
تاریخ نشر : Nov 24 2012 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0
شـبـــسـتـان - Shabestan :: خبرگزاری حوزه دین فرهنگ اندیشه

کد مطلب: ۱۹۸۴۶۳  |  تاریخ: ۱۳۹۱/۹/۴  |  ساعت: ۹ : ۵۹


کربلا؛ آوردگاه جهاد اکبر/ مواجهه ریزش ها با رویش های تاریخ ساز

اگرچه بسیاری از صحابی پیامبر (ص) برای دنیاطلبی و نشستن بر خوان اموی، از بیعت با امام حسین (ع) دست کشیدند، اما کربلا مزرعه ای شد برای رویش هایی که تاریخ تا ابد برای آنها به خود می بالد.

 

خبرگزاری شبستان: واقعه کربلا در کنار تمامی درس ها و عبرت ها، کارزاری است بزرگ از ریزش ها و رویش هایی که شاید در صدر اسلام هیچ کس را توان پیش بینی آن نبود؛ چرایی این ریزش ها و رویش ها و دلیل تحول انقلابی برخی از شخصیت های همچون حرابن یزید ریاحی در گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمین محمدامین پورامینی، استاد وپژوهشگر حوزه علمیه قم به بحث گذاشته شده است، که مشروح آن در ذیل می آید:

 

صحابه پیامبر (ص) در دوران زندگانی امام حسین (ع) و قیام تاریخی کربلا چه طرز فکر و مشی ایی را دنبال می کردند؟
از یک نگاه صحابه هم مثل بقیه مردم اند تافته جدا بافته ای نیستند، اینان نیز بشرند و عملکردشان جای بحث و نقادی دارد، تعجب از کسانی است که برای انبیا عصمت قایل نیستند اما وقتی که نوبت به صحابه می رسد برایشان قداستی خاص قایل می شوند که نمی توان یک سوال از آنها کرد یا آنها را نقد کرد، و این چیزی است که نه با عقل سازگار است و نه با یافته های تاریخی .
دید ما به صحابه منطبق بر عقل و واقعیت های تاریخی است. لذا ما باید یک تحلیل کلی نسبت به وضع صحابه داشته باشیم تا ببینیم باقی ماندگان از صحابه نسبت به واقعه کربلا چه عملکردی داشته اند؛ در یک تقسیم صحابه را به دو گروه می توان تقسیم کرد: گروه اول صحابه ای که دارای بصیرت و بینش صحیح بودند و گروه دوم کسانی که بصیرت و بینش صحیح و کافی نسبت به مسایل نداشتند، و به تعبیر غزالی گرفتار هواپرستی و کرسی طلبی شدند. در اینجا صحابی ای که بصیرت داشتند نیز به دو دسته تقسیم می شوند: عده ای این بینش را تا آخرین لحظات داشتند و با آن عقیده صحیح از دنیا رفتند مثل مقداد و سلمان و ابوذر. دسته دوم صحابه ای بودند که در ابتدا همپای پیامبر (ص) بودند و پس از ایشان نیز ابتدا رفتار مناسب و صحیحی داشتند، اما بعد بخاطر دنیا خواهی دچار انحراف شدند مانند زبیر. صحابه بی بصیرت هم دو دسته اند که سری اول صحابه ای بودند که همچنان بدون بینش از دنیا رفتند و دسته دیگر کسانی بودند که سرانجام بینش صحیحی یافتند.
آن دسته از صحابه که در زمان پیامبر (ص) با ایشان هم رکاب بودند و پس از ایشان هم از راه راست گمراه نشدند این ها مورد احترام ما هستند. اما کسانی که تا آخر نماندند راهشان را عوض کردند دلیلی نیست که کسی روی آنها تعصب بخرج دهد، و حتی روایاتی خود اهل سنت نقل کرده اند که روز قیامت به رسول خدا(ص) گفته می شود اینها از اصحاب شما بشمار نمی آیند چون به کج راهه افتادند، پس صحابی بودن دلیل نمی شود که کسی عملکردشان را مورد بررسی و نقد قرار ندهد.


با این توضیحات بازماندگان از صحابه نسبت به قضیه کربلا چه عملکردی داشتند؟ و چرا حضورشان کمرنگ بود؟ و نقش شان در کربلا چه بود ؟
البته این نکته مهم را باید در نظر داشت که با توجه به اینکه جریان کربلا پنج دهه بعد از رحلت حضرت رسول خدا(ص) و در سال 61 قمری اتفاق افتاد عده زیادی از صحابه فوت کرده بودند، سخن درباره یاران پیغمبری است که در زمان کربلا زنده بودند، اینها دید و تربیت شان نسبت به نهضت حسینی چگونه بود؟. در این باره هم یک تقسیم بندی لازم است تا درباره آنها بتوانیم تحلیل درستی داشته باشیم .عده ای از صحابه در آن زمان پیر و فرتوت و ناتوان بودند و از اینها دیگر توقع چندانی نیست ، مخصوصا برخی که فلج، کور و زمینگیر بودند و عذر آنها از این جهت پذیرفته است. مانند جابر بن عبدالله انصاری از یاران باوفای پیامبر(ص) که در زمان فاجعه کربلا کور شده بود و روایتی است که در اربعین حسینی ایشان به همراه خود عطیه می گوید دست من را روی قبر امام حسین(ع) بگذار، چون کور شده بود خود نمی دید از این رو از عطیه کمک خواست، و یا عبداله بن جعفر همسر حضرت زینب(س) که بیمار بوده است .

 

آیا این عدم حضور عده ای از صحابه غیر از بیماری دلایل دیگری نیز داشت؟ کسانی که نه فرتوت بودند نه ضعف داشتند و می توانستند به طور سمبلیک همراهی کنند اما نکردند اینها نیز چند گروهند: یکسری شان مبتلابه ضعف بینش بودند و معرفتی نسبت به امام حسین(ع) نداشتند، و با اینکه پشت سر امام (ع) نماز می خواندند و احترام می کردند اما اینطور نبودند که امام حسین(ع) را به عنوان حجت خدا بدانند. یکسری از این ها مبتلا به سستی همت و عافیت طلبی اند و می خواهند زندگی راحتی داشته باشند و دور را دور با هم ارتباط داشته باشند اینها هم یکی از دلایل عدم حضور است .ترس را نیز باید از مهمترین عوامل قلمداد کرد، حکومت وقتی به دست معاویه رسید تبدیل به سلطنت شاهنشاهی شد و دیگر بحث ملاک ها و ارزش ها که پیش از این هم کم رنگ شده بود بکلی از بین رفت، و افراد زیادی را به جرم داشتن محبت علی (ع) دستگیر و زندانی و شکنجه کرده و حتی به شهادت رساندند، و حتی یک نفر از بستگان معاویه را هم گرفتند و در زندان بود و بعد از شهادت امیر مؤمان علی(ع) به او گفتند دست از او بردار و او این کار را نکرد و به زندان انداختندش و او در زندان مرد، قبر وی هم اکنون در جنوب دمشق زیارتگاه است و بنده آن را دیده ام.
لذا یک ترس فراگیری در بین مردم وجود داشت، و غیر از تهدید و ترس، تطمیع و رشوه هایی نیز وجود داشت که با پول هایشان فرهنگ ضد علوی را به راه انداختند و عده ای را به خاطر مال پرستی همسو با خودشان کردند و این افراد از مکه و مدینه به شام رفتند و سر سفره پررنگ معاویه نشستند، و احادیثی به نفع او جعل کردند. تمام این ها را ما باید در نظر بگیریم: ضعف بینش، تطمیع، عافیت طلبی، ترس، و سرسفره معاویه نشستن، و ... این عوامل بی تردید تأثیرگذار بوده است.
افراد انگشت شماری از ایشان آمدند و در رکاب امام حسین(ع) شرکت کردند، شخصیت هایی چون مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر، انس ابن حارث کاهلی، عبدالرحمن بن عبد ربه جزو پنج نفر از صحابه با بینش قوی بودند و حق را شناختند و پای ایمان شان ایستادند و در رکاب حضرت سید الشهداء(ع) به شهادت رسیدند و نام شان تا ابد تاریخ ماندگار شد. بنابراین عده ای کمی از افراد این توفیق را داشتند که همراه باشند، و امام حسین(ع) نیز بخاطر سختی راه و اینکه هدف و عاقبت را می دانستند دنبال نیروی کیفی بودند نه نیروی کمی .از این رو وقتی خبر شهادت مسلم را دادند امام حسین(ع) خبر آن را به یارانشان داند و فرمودند که هر کسی که می خواهد می تواند برود و این مسیری است که آخرش شهادت است، و عده زیادی که به خاطر مال و دنیا آمده بودند وقتی فهمیدند آخر این راه شهادت است رفتند.
حتی در شب عاشورا هم امام (ع) گفتند هر کسی که می خواهد می تواند خیمه گاه را ترک کند و برود. من بیعتم را برداشته ام، اینها با من کار دارند.

 

علی رغم ریزش هایی که به آنها و چراییشان اشاره کردید چگونه رویش هایی عظیم را در واقعه کربلا شاهد هستیم؟
و اما اینکه چگونه رویش هایی مانند حر اتفاق افتاد مطلب مهم و قابل توجهی است، کسانی که از آنها امید و توقع بود در کربلا باشند نبودند، یکسری از آنها فقط به اینکه ما مشغول عبادتیم و راضی به قضا و قدر خدا باشیم و نباید درگیر سیاست و برخورد با حکومت شویم می خواستند خودشان را به زحمت نیندازند، اما کسانی چون حر که شرکت کردند در واقع در عین داعیه نداشتن هنوز از فطرت پاکی برخوردار بودند که مختصر غباری بر آن داشت و آنان به فطرت پاک خودشان برگشتند و با اطلاع از عشق و علاقه پیامبر (ص) به نواده اش در صف حق شرکت کردند. حر ریاحی که فرمانده قوی ای بود و آمده بود در برابر سیدالشهدا(ع) بایستد اما در یک لحظه حساس که گفت من خود را در بین جهنم و بهشت می بینم و خودم را به جهنم نمی اندازم، به خود برگشت و راه خود را پیدا کرد و در جبهه امام حسین (ع) قرار گرفت.

 

آیا افراد دیگری مانند حر وجود داشتند که در زمان فاجعه کربلا منقلب شوند و به امام (ع) برگردند؟

عده ای مثل زهیر بن قین که عثمانی بود یعنی در جبهه مقابل بود در یک برخورد با سیدالشهدا (ع) چون هنوز دل او استعداد پذیرش بذر حق را داشت گرچه زنگار بخود گرفته بود کافی بود یک دیدار با امام (ع) او را دگرگون سازد و یا تغییر 180 درجه مسیر به صف حق بپیوندد، در شب عاشورا حدود 30 نفر از لشگریان عمر سعد آمدند و به صف حق پیوستند و این نکته خیلی مهم است.

 

تاثیر جریان های مختلف کوفه در حادثه عاشورا را تشریح کنید؟ کوفه یک شهر جدید الاحداث بود و حدود 45 سال از تاسیس آن می گذشت و امام علی(ع) بعد از شکست ناکثین در جنگ جمل چون خودش را درگیر مبارزه با یک غده سرطانی که در میان امت اسلامی به نام معاویه می بیند به کوفه می رود. این شهر لشگرگاه بود و امام علی(ع) برای اینکه از نیروی نظامی آنجا بهره بگیرد بعد از جنگ با ناکثین به مدینه برنگشت، بلکه به کوفه آمد و در آنجا ماندگار شد. این شهر بعد از فوت امیرالمومنین(ع) بافت عجیبی داشت، امتداد جریان خوارج، و مرتبطان با دستگاه بنی امیه در این شهر بودند و عده زیادی که منتظرند ببینند چه می شود حالا اگر حق باشند همراهی کنند وگرنه با جریان غالب و چیره همراه باشند، و عده ای از شیعیان هم در کوفه بودند و عده زیادی از این ها هم سست عنصر بودند. جریان امام حسین (ع) که پیش آمد جریان های مخالف یک دست شدهند و یک عنوان به خود گرفتند، آنچه آنان را حول یک محور جمع می کرد دشمنی با حضرت امیرمؤمنان علی(ع) بود، از این رو علیه حق موضع یکسان گرفتند، درواقع باقی مانده های خوارج و مرتبطان با بنی امیه و پول پرستان و تطمیع یافتگان جمع شدند و عنوان پیروان ابوسفیان را به خود گرفتند، و دلیلش این است که وقتی می خواستند به خیمه های خاندان رسالت حمله کنند امام حسین(ع) در آن لحظه به ایشان این جمله را فرمود: "وای بر شما ای پیروان ابوسفیان! اگر دین ندارید و اگر از قیامت هم نمی ترسید دست کم در دنیایتان کم آزاد مرد باشید " .

 

و سخن آخر...
در پایان به این نکته نیز اشاره کنم که به طور طبیعی وقایع تاریخی با گذشت زمان کمرنگ می شود، اما جریان کربلا با گذشت زمان هرگز کمرنگ نشد و بلکه با گذشت زمان پررنگ تر شد، بعد از حادثه عاشورا حضرت زینب(س) به امام سجاد(ع) فرمود: برسر قبر پدرت پرچمی را می بینم که با مرور زمان حاکمان فاسد هرکاری می کنند که آن را از بین ببرند، نمی توانند، و این شد که امروز مجالس امام حسین(ع) 5 قاره دنیا را درنوردیده است. امام حسین(ع) بخاطر اسلام قیام کرد و عزیزانش را تقدیم کرد، گرچه متاسفانه هم اکنون سلفی ها، وهابی ها و وهابی زده ها کوشش فراوانی برای برهم زدن عزاری ها بخرج می دهند و شیعیان را می کشند ولی به یقین می دانیم که نخواهند توانست به اهداف خود برسند؛ دنیا امروز می فهمد کربلا و خون سیدالشهدا (ع) برای چیست و از این خون سیدالشهداء (ع) می توان برای نجات بشر استفاده کرد، همانگونه که در طول تاریخ قیام حسینی الهام بخش تمام نهضت ها وانقلاب ها بوده است، آنچنان که گاندی، رهبر هند امام حسین(ع) را الگوی خود می داند، انقلاب اسلامی ایران ومقاومت حزب الله لبنان و حتی پیروزی اخیر مقاومت اسلامی فلسطین در غزه همه در این راستا است.

پایان پیام/

انتهای خبر
آدرس اینترنتی