محققان در موضوع ابعاد گوناگون اربعین حسینی دست به قلم شوند
16 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
مصاحبه کننده : هفته نامه کتاب هفته
نحوه تهیه : فردی
تاریخ نشر : Jan 14 2012 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0

محققان در موضوع ابعاد گوناگون اربعین حسینی دست به قلم شوند

 

اربعین حسینی و رویدادهای پس از واقعه کربلا را می‌توان یکی از رخدادهایی دانست که در شکل‌گیری طریق تشیع نقش مهمی داشته‌اند. زیارت کربلا یکی از راه‌هایی است که میزان خلوص ایمان مؤمن بر اساس آن سنجیده می‌شود و مقوله‌ای است که اگر حتی بیم جان هم برود، نباید از آن غفلت کرد. در دوران معاصر تنها سه اندیشمند در موضوع اربعین حسینی کتاب مستقل نوشته‌اند: مرحوم آیت‌الله شهید قاضی طباطبایی، آیت‌الله‌محمدفاضل (از علمای مازندران که در کتاب خود نظریات مرحوم‌قاضی را تایید می‌کند) و حجت‌الاسلام والمسلمین محمدامین‌پورامین ی ، که با ایشان در این مورد به گفتگو نشسته‌ایم. حجت‌الاسلام والمسلمین پورامینی یکی از معدود مؤلفانی است که بیشترین مکتوبات را در مورد حماسه‌حسینی و رخدادهای پس از آن به زبان فارسی و عربی دارد. از دیگر تالیفات ایشان می‌توان به: از جهاد تا شهادت در قرآن وروایت، اسرار ومعارف حج، کاروان امام حسین(ع) در شام ، حجر اسماعیل، حاجت ها ووسیله ها، جانبازی وخطر آفتها، فقه در عرصه زندگی به زبان فارسی اشاره کرد، همچنین این کتابها را نیز به به زبان عربی نگاشته است: الأیام الشامیة من عمر النهضة الحسینیة، الامام جعفر الصادق (ع) رمز الحضارة الاسلامیة، الرکب الحسینی فی الشام ومنه الی المدینة المنورة، بقیع الغرقد فی دراسة شاملة، صلاة التراویح، المروی من کتاب علی(ع) رانگاشته است، همپنین در تدوین معجم احادیث الامام المهدی(ع) ونگارش برخی مقالات دانشنامه امام حسین(ع) نقش داشته است.

به عنوان شروع بحث در مورد پیشینه مکتوباتی که در مورد اربعین حسینی (یا کاملتر در مورد رخدادهای پس از واقعه جانسوز عاشورا تا هنگام بازگشت اسرا به مدینه) مختصری عنوان بفرمایید.

بیشترین کتاب‌هایی که بعد از واقعه کربلا نوشته شد (یا یکی از مهمترین عناوین) مقتل‌نویسی است که با عنوان مقتل امام‌حسین مطالب مربوط به امام را (که منحصر به قضیه مقتل هم نبود اگر مقتل را شرح واقعه عاشورا بدانیم) جمع کردند که البته منحصر به قضیه مقتل هم نبود که مقصود از مقتل صرف واقعه عاشورا باشد. من در مقدمه کتاب مقتل‌الحسین(ع)، حدود صدکتاب از قرن دو تا به الان را نام برده‌ام که با اسم مقتل نوشته شده‌اند. اولین کسی که با عنوان مقتل کتاب نوشت "اصبغ‌بن نباته" است که از اصحاب امیرالمونین بود، اما عمر طولانی داشت، واحتمال می‌رود که مقصود از کتاب اصبغ جمع‌آوری روایات متضمن شهادت امام‌حسین(ع) است، چرا که از قبل (یعنی از زمان پیغمبر) روایاتی در زمینه شهادت امام وجود داشت و مردم هم شنیده بودند و چه بسا که اصبغ این روایات را جمع کرده باشد. اما  متاسفانه این کتاب در دسترس نیست که اگر بود قدیمی‌ترین منبع در این حوزه بود. بعد از اصبغ علمای زیادی در هر قرن در این مسیر گام برداشتند؛ به عنوان مثال ابومخنف، نصر بن مزاحم، هشام بن محمد کلبی، واقدی، معمر بن مثنی، ابراهیم احمری نهاوندی، ابواسحاق ابراهیم ثقفی، ابن واضح اخباری، غلابی، نوبختی، ابن ابی الدنیا (همگی از علمای قرن 3)، و در قرن چهارم هم شیخ‌صدوق،محمد بن علی بن فضل، زیاد تستری، سلمه براوستانی، عماره الحیوانی، مدائنی (که از اهل سنت بود)، ودر قرن پنجم شیخ طوسی،محبر، قوسینی، ابوجعفر اشعری،ودر قرن ششم خوارزمی، ابن نما، ودر قرن هفتم سید ابن طاوس در مورد مقتل امام حسین(ع) مطالب و کتاب‌هایی را نوشته‌اند، واز قرن ده به بعد بحمد الله جهشی در این زمینه پدید آمد.

شیخ‌صدوق در یک کتاب مجزا به مقتل می‌پردازد؟

بله. ایشان در کتاب خصال خود از آن یاد کرده است، اما امروزه ما متآسفانه کتابی به عنوان مقتل امام‌حسین از شیخ‌صدوق در دست نداریم، اما در کتاب مجالس که همان "امالی" شیخ‌صدوق است یکسری از مجالس که مربوط به بیان واقعه عاشورا است وجود دارد. شیخ‌طوسی (از علمای قرن پنجم) هم در کتاب «فهرست» خود بیان می‌کند که یکی از تالیفاتش مقتل‌امام‌حسین(ع) است اما این کتاب هم در دسترس نیست. علمای اهل سنت نیز با موضوع مقتل کتاب دارند، به عنوان مثال خوارزمی (مالکی مذهب) و مدائنی با عنوان مقتل کتاب دارند. اما بلحاظ تاریخی از قرن10به بعد جهشی در مقتل‌نویسی صورت می‌گیرد. بغیر از مقتل در منابع عمده تاریخی شیعه و سنی (که اهل سنت نسبت به علمای شیعه در زمینه تاریخ‌نگاری بیشتر قدرت مانور داشتند و بنا به ملاحظات سیاسی دست علمای تاریخ شیعه بنحوی بسته بود) هم جریان عاشورا را ملاحظه می‌کنیم. منابعی چون: تاریخ طبری، تاریخ‌ابن‌اثیر، «انساب و اشراف» بلاذری، «مقاتل‌الطالبیین» ابوالفرج‌اصفهانی، تاریخ یعقوبی و ارشاد شیخ مفید، «تاریخ مدینه دمشق» ابن عساکر شافعی، «تجارب الامم» مسکویه رازی، «الرد علی المتعصب العنید» ابن جوزی، «تذکرة الخواص» سبط ابن الجوزی، «اعلام الوری» طبرسی، «البدایه والنهایه» ابن کثیر، «روضه الواعظین» ابن فتال نیسابوری، «ملهوف» سید ابن طاوس، «بحار الانوار» مجلسی، «عوالم» بحرانی مطالب گسترده‌ای را در خصوص عاشورا وفاجعه جانسوز کربلا مطرح می‌کنند.

کتاب اربعین حسینی (که یکی از سه کتاب اختصاصی در مورد اربعین در حال حاضر است) را با چه رویکردی تالیف کردید؟

در مجموع تعداد کتب تالیفی با موضوع خود اربعین بسیار کم است. اولین کسی که یک کتاب کامل و مفصل در این حوزه را با عنوان «تحقیق‌درباره اولین اربعین سیدالشهدا» تالیف کرد، مرحوم آیت‌الله‌ شهید سید محمدعلی قاضی‌طباطبایی است. (البته می‌توان این کتاب را که در حدود هزار صفحه است را در دویست صفحه خلاصه کرد و این نکته را من به آقازاده مرحوم قاضی طباطبایی هم عرض کردم.) آیت‌الله قاضی در مقام اثبات این نکته برآمد که اهل‌بیت آسمان عصمت و طهارت که اسیر بودند، روز بیستم صفر سال 61 به کربلا برگشتند و انصافا هم ایشان امکان این قضیه از نظر تاریخی را ثابت کرده است. اما در مورد کتاب اربعین حسینی خودم: ما در قالب یک گروه یک مجموعه‌ای کار کردیم با عنوان: "مع الرکب الحسینی من المدینه الی مدینه" که شش جلد شد که توسط شش نفر از پژوهشگران تالیف شد، البته هرجلد آن را یک نفر نوشت، جلد آخر آن بعهده من بود، و به بررسی حضور اهل بیت در شام وپس از آن تا زمانی که به مدینه برگشتند می پرداخت، نگارش این کتاب حدود دو سال زمان برد. بعدها من روی همین جلد کار کردم با حدود سی درصد اضافات که کتاب مستقل دیگری شد با نام "الایام ‌الشامیه‌ من ‌عمر النهضه الحسینیه" که دارالولا لبنان آن را به چاپ رسانید. چون بحث بررسی زمان حضور اهل بیت در شام بود تا مدینه بنابراین قضیه اربعین و بازگشت اسرا به کربلا هم در ضمن آن می‌گنجید و این باعث شد که پی از اتمام کار همین بحث اربعین را مجددا بازنگری کرده ویک کار دیگری بر روی آن انجام داده و به زبان فارسی با یک اضافات به چاپ برسانم که همین کتاب اربعین حسینی است. مرحوم آیت الله معرفت کتاب را پیش از چاپ مطالعه کرد وچون از پژوهشی نو برخوردار بود پسندید ومقدمه ای بر آن نگاشت؛ در مجموع در بحث اربعین سه نظر موجود است: الف)نظر کسانی است که می‌گویند اسرا در روز اربعین به کربلا برگشتند که مقصود روز بیستم صفر است، ابوریحان بیرونی، قرطبی، زکریا بن محمد قزوینی، شیخ بهائی، مناوی، شبراوی، شبلنجی، میرزا محمد اشراقی این قول را نقل ویا برگزیده اند. ب)نظر کسانی که بر این قضیه تاملی دارند و آن را تایید نکرده و می‌گویند که بعید است که اسرا در اربعین وارد کربلا شده باشند، سید ابن طاوس، علامه مجلسی، محدث نوری، محدث قمی، آیتی، شهید مطهری از این دسته اند؛ و ج)عده‌ای از علما هم نه با قول اول موافقند و نه با قول دوم. مرحوم آیت الله آقای طبسی (از طیف سوم) در این باره می‌گوید که: انا من متوقفین؛ یعنی من در این قضیه مانده‌ام و نمیدانم که جریان به چه صورت بوده است. آیت‌الله قاضی در پی آن بود، اثبات کند که حتما در بیست صفر اسرا وارد کربلا شده‌اند. مثال طیف دوم هم نظر کسانی چون سیدبن‌طاووس و مرحوم محدث نوری است. اما خود من در این اقوال مختلف یک داوری را صورت دادم و در مجموع حرف دیگری زده‌ام که جدید است. در این کتاب عصاره تمام قول‌ها را به همراه ادله آنها آوردم و پس از بررسی به نحوی جریانرا حل کردم و نتیجه‌گیری من نه با قول اول سازگار است و نه با قول دوم. اما به هر حال این هم به صورت احتمال مطرح است.

به طور مختصر نتیجه‌گیری خود از این جریان را توضیح دهید.

ببینید، تمام حرف بر سر این است که در بیستم صفر چه اتفاقی افتاده است. بر اساس روایات ثابت می‌شود که یقینا جابرابن‌عبدالله انصاری به همراه "عطیه" به کربلا آمده است. از آن طرف هم اهل بیت با جابر ملاقات کردند، ما بر اساس قرائنی استفاده کرده ایم که جابر دوبار کربلا را زیارت کرده است.

بنابراین اولین زائر کربلا جابر است.

بله. البته قبل از جابر هم کسانی بودند که خودشان را به کربلا رساندند، مثلا راجع به سلیمان بن قته عدوی آورده اند که روز سوم پس از شهادت گذرش به کربلا افتاد، وچون نگاهش به قتلگاه شهیدان افتاد اشعاری را سرود، ولی از او به عنوان اولین زائر یاد نشده است، شاید علت این باشد که او به قصد زیارت نیامده بود، بلکه تنها گذرش به کربلا افتاد وآن اشعار زیبا را سرود که: (مررت علی ابیات آل محمد..)، ویا آنکه در مورد عبیدالله‌بن حر جعفی(همان کسی که قبل از عاشورا امام‌حسین(ع) به او گفت که برای کمک ما بیا تا رستگار شوی، اما او نیامد) در مورد او آورده اند که بعد از واقعه کربلا توسط عبیدالله بن زیاد احضار شد تا پاسخ دهد که کجا بوده است، او در جواب گفت: بیمار بودم! عبیدالله بن زیاد گفت که خودت مریض بودی یا دلت مریض بود؟ ابن‌حر از این کلام ترسید و فرار کرد و خود را به کربلا رساند ودر کنار قبر حضرت ابی عبد الله(ع) اشعاری را مبنی بر ندامت وپشیمانی خود سرود : (یقول امیر غادر ای غادر..). ولی چون او در حال فرار بوده است او را به عنوان زائر به حساب نمی‌آوریم، گرچه زمان آمدن وی به کربلا هم دقیقا معلوم نیست. کسی که به قصد زیارت خود را به کربلا رساند و این شرافت را پیدا کرد که اولین زائر قبر امام‌حسین(ع) باشد جابر‌بن‌عبدالله انصاری است. در اینجا خود زائر هم شخصیت برجسته‌ای است که خطر را به جان خریده و به قصد زیارت آمده است. او با ادب زیارت کرد و حتی غسل زیارت را هم انجام داد و یک زیارتنامه عجیبی هم خوانده است که نشان از کمال ایمان اوست. جابر شخصیتی برجسته و مورد احترام شیعه و سنی است، او از اصحاب پیامبر(ص) بود و تجربه حضور در هجده جنگ در رکاب پیغمبر(ص) را دارد، و همچنین او از یاران امیر المؤمنین امام‌علی(ع) وامام حسن(ع) وامام حسین(ع) وامام زین العابدین(ع)بوده و تا زمان امام‌باقر(ع)عمر کرده است. ظاهرا جابر در زمان زیارت نابینا بوده چرا که به عطیه می گوید که دست من را بر قبر مولایم حسین(ع) بگذار. این نابینایی عذری هم برای عدم حضور جابر در کربلا است. جابر پس از زیارت با اهل‌بیت هم دیدار کرده است که این مطلب همان بزنگاه مورد مناقشه است. آیت‌الله‌قاضی می‌گوید که چون جابر در روز بیستم صفر به کربلا آمده است و چون ملاقات اهل‌بیت و او هم در کربلا صورت گرفته پس اهل‌بیت هم روز بیستم صفر را در کربلا بوده‌اند. اما نتیجه‌ای که من به آن رسیدم این است که جابر نه یکبار بلکه دوبار در آن زمان زائر قبر امام‌حسین(ع) بوده است. زیارت اول زیارتی است طبری در بشاره المصطفی وابن طاووس در مصباح وخوارزمی در مقتل نقل می‌کند مبنی بر زیارت جابر در روز اربعین، که در آن نام عطیه ذکر و سخنی از ملاقات با اهل‌بیت پیش نیامده است، بلکه تنها متضمن زیارت جابر است در روز اربعین. ویک زیارت همان است که سیدبن‌طاووس در ملهوف آنرا نقل می‌کند که جابر زیارت کرد و سپس موفق به ملاقات امام‌زین‌العابدین(ع) وکاروان اسیران گردید که در اینجا حرفی از بیستم صفر و نامی از عطیه نیست. ما از همین ویژگی نقل آن مطلب را استفاده را کرده ایم،. پس زیارت دوم جابر زیارتی است که با حضور اهل‌بیت در کربلا توام بوده است و بلحاظ زمانی فاصله چندانی با زیارت اول ندارد. یعنی اگر ما بدانیم که اهل‌بیت چه زمانی از شام خارج شدند می‌توانیم حدس بزنیم که حضور ایشان در کربلا اواخر ماه صفر یا اوایل ربیع بوده است. روایتی هم موجود است که بر مبنای آن روز20صفر روز رجوع اهل‌بیت از شام به مدینه است. درکتاب بحث شده است که یقینا اهل‌بیت در آن روز به مدینه نیامده اند؛  پس روز رجوع یعنی روز بازگشت و خروج، یعنی روزی که اهل‌بیت از شام بیرون آمدند و این بازگشت از راه جنوب دمشق صورت گرفت. ورود اسرا به دمشق از راه شمالی است که به آن طریق‌سلطانی می‌گقتند و این به دلایلی خاص صورت گرفته است. راه جنوب به بصری و از راه اردن به مدینه می‌رسد. بصری در120کیلومتری دمشق است که یک سه‌راهی است که یک‌طرفش به عراق می‌رود. آنجا که رسیدند اهل‌بیت خواستند که به کربلا بروند و چون در هنگام حضورشان در شام ورق را علیه یزید برگردانده بودند وجو عمومی علیه یزید گردید بنای حکومت بر این مستقر گردید که در هنگام برگشت با اسرا خوشرفتاری شود، ماموران شامی همراه با این درخواست موافقت کردند. مسیرجنوبی نسبت به طریق سلطانی بسیار کوتاهتر است، چون راه سلطانی حدود 1437 کیلومتر بود، ولی راه بادیة الشام در حدود 900 کیلومتر، بنابراین خدود 500 کیلومتر کمتر از آن راه بود؛ واهل بیت می‌توانستند ظرف ده روز به کربلا برسند. بنابراین بنابر نقلی که شیخ مفید در مسارالشیعه وشیخ طوسی در مصباح دارند روز بیستم صفر روز خروج اهل‌بیت از شام است، بنابراین به همین نتیجه بنده خواهیم رسید که بر اساس آن جابر دو زیارت کرده که زیارت اول در اربعین بوده و در این روز با اهل‌بیت ملاقاتی نداشته است و زیارت دوم هم همان زیارتی است که در آن جابر موفق به دیدار با حضرت سیدالساجدین هم شده است، البته تفصیل این بحث را در کتاب اربعین حسینی ویا الایام الشامیه ملاحظه کنید.

چه پیشنهاداتی برای محققان حوزه اربعین، دارید؟

بطور کل عرض می‌کنم که بحث‌های تاریخی، عقیدتی و فکری هر کدام میدان وسیعی برای کار کردن است. فضلا و اهل فکر، باید دست به قلم شوند، وعلیه شبیخون گسترده ای که همواره علیه اسلام ومبانی شیعی صورت می‌گیرد دست به کار شوند که امروز (ونه فردا) دیر است. پیش از این زمان بسیاری طول می‌کشید تا یک شبهه در قالب کتاب ویا سخنی مطرح وسپس پخش گردد، اما امروز با وجود رسانه‌های جمعی (چون اینترنت و ماهواره و...) شبهات در لحظه و ثانیه مطرح می‌شوند. بر این اساس باید به روز بود. لزوم تاسیس مراکزی که شبهات پیرامون اسلام و شیعه را جمع‌آوری و دسته‌بندی کند و در اختیار محققان قرار بدهد حس می‌شود. البته وجود دارند ولی باز کم است، این جبهه جدید فرهنگی است که متولیان فرهنگ اصیل ومرزبانان قلمرو دین ومذهب باید در صف اول رویارویی با جنود شیطان قرار گیرند وایتام آل محمد را از سقوط فکری بازداشته وافتادگان را یاری و دیگران را نگاهداری کنند، اکنون به لحاظ اشخاص گنجینه مهمی در حوزه های علمیه ومجامع علمی وفکری ما وجود دارد اما بهره برداری مناسب نمی شود. باید حلقه وصلی تشکیل شود تا این گنجسنه در همه صحنه ها وبخصوص در عرصه بین‌المللی استفاده گردد. اربعین هم جای کار بسیاری دارد. علاوه بر پژوهش تاریخی پیرامون اصل اربعین باید ابعاد آن شکافته گردد، مضامین زیارت اربعین که از نشانه های پنجگانه مؤمن شمرده شده است تبیین وشرح گردد، حضور ملیونی شیفتگان حسینی در کربلای معلی تحلیل وتفسیر گردد،اکنون کتاب‌های تالیفی در این حوزه کم است و مقاله علمی مناسب هم به ندرت دیده می‌شود، وبرخی از مقالاتی که در این زمینه در برخی مجلات تاریخی چاپ شده متاسفانه کپی برداری است وحتی امانت علمی هم رعایت نشده است.

کتاب هفته شماره ۳۱۷ شنبه۲۴دی۱۳۹۰صفحه۸

آدرس اینترنتی