نحوه برخورد امام عسکری(ع) با بدعت‌ها و انحرافات زمان خویش
15 بازدید
موضوع: امامت و مهدویت
مصاحبه کننده : خبرگزاری فارس
نحوه تهیه : فردی
تاریخ نشر : Mar 2 2012 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0
نسخه چاپیارسال به دوستان
یادداشت شفاهی/ حجت‌الاسلام پورامینی
نحوه برخورد امام عسکری(ع) با بدعت‌ها و انحرافات زمان خویش

خبرگزاری فارس: مفوضه، واقفیه و تصوف از مهمترین فرقه‌های انحرافی در دوران امامت امام عسکری(ع) بودند که هرکدام از اینها در بدعت‌ و انحرافات آن زمان اقداماتی را انجام دادند که این امام همام به مقابله با تمام آنها پرداختند.

خبرگزاری فارس: نحوه برخورد امام عسکری(ع) با بدعت‌ها و انحرافات زمان خویش

 

حجت‌الاسلام والمسلمین محمد امین پورامینی، استاد و پژوهشگر حوزه علمیه قم گفت: برخورد امام حسن عسکری با بدعت‌ها و انحرافات آن دوران، یکی از کارهایی بود که تمام ائمه طاهرین (ع) بر آن اتفاق نظر داشتند، برخورد بسیار منفی با زمینه‌های انحرافی فکری آن زمان که از آن به عنوان بدعت یاد می‌شود. لذا فرقی میان اینکه  چیزی را که در دین نیست جلوه دینی به آن داده و یا به صورت کلی زمینه انحراف فکری را در جامعه اسلامی فراهم کند، نیست.

وجود مقدس امام عسکری (ع) در طی عمر کوتاه خود با یک سری از این جریانات و برخی از افرادی که زمینه‌های کج فکری را در میان مردم مهیا می‌کردند، برخورد کرد. جریان تصوف و صوفیه یکی از جریاناتی بود که حضرت عسکری (ع) برخورد شدیدی با آن داشت و استارت این جریان پیشتر تپوسط فردی به نام «ابوهاشم کوفی» زده شده بود.

امام هادی علیه‌السلام نیز با این جریان مقابله و از آن به عنوان جانشینان وخلفای شیطان یاد می‌کند. در بیان حضرت هادی (ع) فرقه صوفیه این گونه تعریف شده‌اند: «کسانی که پایه‌های دین را تخریب کرده، افعالشان رقص و کف، و ذکرهایشان غنا است».

همچنین امام حسن عسکری (ع) خطاب به «ابوهاشم جعفری» عکس‌العمل تندی را نسبت به این جریان داشته و ودر ضمن کلام مفصلی می‌فرمایند: «اینها کسانی هستند که دشمنان ما را دوست داشته و شیعیان ما را گمراه می‌کنند. آنها دزدان راه مؤمنان بوده و زمینه‌های انحراف را در میان شیعیان به وجود می‌آورند.

«واقفیه» نیز گروهی از شیعیان بودند که تا وجود مقدس امام موسی بن جعفر (ع) را پذیرفته و همراه با این امام همام بودند اما امامت امام رضا (ع) را انکار می‌کردند که خوشبختانه در حال حاضر، فردی از آنها باقی نمانده است. علت به وجود آمدن فرقه انحرافی «واقفیه» در مال‌اندوزی و دنیاطلبی سران این جریان نهفته بود. آنها سخن حق را قبول نکرده و امامت حضرت عسکری (ع) را نیز نمی‌پذیرفتند.

افرادی مانند؛ زیاد بن مروان، عثمان بن عیسی و علی بن ابن حمزه افرادی بودند که زمینه انحرافات فکری جریان واقفیه ایجاد کردند. همچنین علاوه بر امام حسن عسکری‌(ع)، امام رضا (ع)، امام جواد‌(ع) و امام‌ هادی (ع)با روشنگری خود ریشه‌های این انحراف فکری را خشکاندند. بدین ترتیب به تدریج پیروان این فرقه، مکتب حق را پذیرفته و همگی دوازده امامی شدند.

جریان دیگری که آن زمان مطرح بود که از البته از محدوده و مسیر مسلمانان نیز خارج بود فرقه «ثنویه» بود. آنها قائل به این بودند که ظلمت و نور، جریانی ابدی و قدیمی است. این جریان نیز برخلاف مکتب اسلام بود که امام یازدهم به مقابله جدی با آنها برخاست.

جریان ضد شیعی دیگری به نام «مفوضه» وجود داشت که در دوران امامت حضرت عسکری قد علم کرده بود. البته ریشه از قبل داشت، آنها از غلات بوده و بر این باور بودند که خداوند متعال پیامبر (ص) را آفرید و سپس آفرینش جهان را به او سپرد. در واقع، خداوند امر خلق را بر حضرت رسول (ص) ویا امیر مؤمنان علی(ع) تفویض کرد. مرحوم شیخ صدوق درباره این فرقه می‌گوید: «اینان نه تنها کافر بودند بلکه آنها از یهود، نصاری، مجوس و... بدتر بودند و وضعیت آنها از تمام بدعت‌کاران، خراب‌تر بود». امام عسکری (ع) ضمن برخورد با این فرقه، جایگاه اصلی هر امری را در جای خود تثبیت کرد، وامر خالق را از مخلوق جدا وروشن ساختند.

فردی به نام «کامل بن ابراهیم مدنی» نزد حضرت امام عسکری (ع) آمد و قبل از آنکه سؤال خود را مطرح کند فرزند آن حضرت (امام زمان (ع) که کودکی چهار ساله بودند) به او می‌فرمایند: «می‌خواهی درباره مفوضه سؤال کنی؟ آنها دروغ می‌گویند بلکه دلهای ما ظرفی برای مشیت خداست که اگر خداوند بخواهد ما نیز همان را خواهیم خواست» خلاصه آنکه این طور نیست که خداوند بر ما تفویض کرده باشد.

در رابطه با عملکرد اشخاصی که در دوران امامت امام یازدهم (ع) بنحوی تاثیرگذار بودند می توان از «اسحاق کندی» و «جاثلیق» عالم بزرگ مسیحی یاد کرد.

اسحاق کندی در محدوده جامعه اسلامی نبود. او مشغول تألیف کتابی با عنوان «تناقض القرآن» بود و چون او نمی‌توانست ارتباطی میان برخی از آیات قرآن کریم  برقرار کند بر این باور بود که این آیات با هم تناقض دارند!.

از این رو وقتی امام عسکری (ع) از اقدام او مطلع شد خطاب به برخی از شاگردان وی فرمودند: آیا در میان شما مرد رشیدی وجود دارد که بتواند اسحاق کندی را از اشتباه خود مطلع کند. یکی از میان جمع حاضر، پاسخ داد: چرا من می‌توانم، حضرت به او فرمود: «با او رفیق شو و مطلبی را که من می‌خواهم به او بگو» سپس امام (ع) ادامه داد و گفت: «به او می‌گویی اگر گوینده آیات قرآن، چیزی را که تو از آن درک کرده‌ای مدنظرش نیست بلکه مطلب دیگری مقصود اوست و تو برداشت اشتباهی نسبت به آن داشته‌ای حال تو چه جوابی خواهی داشت؟ همچنین او (اسحاق) فردی است که با شنیدن سؤال تو به فکر فرو می‌رود» ؛ یعنی او کسی نیست که بلافاصله انکار کند، بلکه سعی می کند سخن شنیده را بفهمد، وقتی این شخص سخن حضرت عسکری (ع) را با اسحاق کندی در میان می‌گذارد و پاسخ را از او جویا می‌شود اسحاق سخت به فکر فرو می‌رود و او را قسم می‌دهد که تو این سخن را از کجا آورده ای؟ ووقتی که منبع آن را یافت اسحاق می‌گوید: این سخن فقط از این خاندان (امام عسکری (ع)) بیرون می‌آید.

بدین ترتیب اسحاق‌کندی بر اشتباه خود آگاه شده و تمام مطالب خود را آتش زده و از بین برد.

چه بسا تألیف این کتاب برای آن دسته از افرادی که استعداد علمی نداشته‌ واز معلومات کافی دینی وادبی برخوردار نبودند زمینه‌ای برای انحراف فکری آن‌ها فراهم می شد، لذا امام عسکری (ع) با ایجاد یک تلنگر فکری زمینه تنبه وبخود آمدن این شخص را فراهم کرد. بنابراین ما نیز می‌توانیم در مواقعی که انحرافات فکری در میان بعضی از اقشار جامعه به وجود می‌آید از این ‌روش و الگو استفاده کرده و از انحرافات بعدی جلوگیری کنیم.

*مطلب دیگر به برخورد حضرت عسکری (ع) با جاثلیق اشاره دارد. این قضیه در دوران معتمد عباسی رخ داد. در آن زمان مردم برای بارش باران از خانه‌ها خارج شده و سه روز به عبادت پرداختند  وخبری از نزول باران نشد، روز چهارم که جاثلیق بزرگ مسیحیان به همراه راهبان ودیگر مسیحیان بیرون آمده و دست بر دعا برداشتند در میان آنها راهبی بود که تا دستان خود را به سوی آسمان بالا می‌برد ابرها جمع شده و پس از آن باران خوبی شروع به باریدن می‌کرد.

روز دوم نیز به همین منوال ادامه یافت تا اینکه یک تزلزل فکری میان مردم مسلمان ایجاد شد آنها گفتند ما سه روز نماز خوانده و دعا کردیم و هیچ خبری نشد اما مسیحیان دو روز رفتند و در هر دو روز باران آمد. از این رو یک مشکلی در جامعه ایجاد شد در آن زمان حضرت امام حسن عسکری (ع) در زندان بود و  وقتی این خبر به خلیفه وقت که خود را خلیفه مسلمانان می‌نامید، رسید او ناراحت شد  ولی کاری از دست او برنمی آمد، مجبور شد که از زندانی خود امام عسکری (ع) کمک بخواهد، از این رو به «صالح بن وصیف» دستور داد که امام (ع) را از زندان بیرون آورده و به نزد او برند، معتمد عباسی در آنجا او رو به حضرت عسکری (ع) کرد وگفت: به فریاد امت محمد(ص) برسید که در میان ایشان تردید و تزلزل فکری ایجاد شده و آنها به مسیحیت تمایل پیدا کرده‌اند و تمام جریان را برای حضرت تعریف می‌کند.

 حضرت امام عسکری (ع) برای اینکه شک و شبهه را از دل مردم خارج کند دستور می‌دهند تا تمام مردم اعم از مسلمانان و مسیحیان دوباره بیرون آیند، وقتی که همه جمع شدند حضرت به مسیحیان گفتند شما دعا کنید آن راهب به همراه تعدادی از مسیحیان دستان خود را بالا بردند و باز هم ابرها جمع شد و باران بارید. امام (ع) همان لحظه دستور دادند دستان آن راهب را گرفته و آنچه که در دست دارد نزد او آورند. قطعه کوچکی از استخوان آدمی یافتند، حضرت آن را در میان پارچه ای قرار داد ورو به راهب کرد وفرمود: حالا طلب باران کن! ابرها متفرق شدند وخورشید نمایان گشت! مردم وخلیفه به تعجب افتادند وسؤال کردند: مطلب چیست؟ امام عسکری (ع) با مشاهده تکه استخوانی از استخوان‌های انبیا که در میان انگشتان دست او بود، استخوان را از او گرفت و فرمود: این تکه ای از استخوان یک پیامبر الهی است که وقتی زیر آسمان قرار گیرد به برکت آن باران نازل می شود، وآنان آن را از میان قبری از قبور پیامبران یافته اند؛ ومسلمانان خیلی خوشحال شدند، امتحان کردند (آن را از پارچه بیرون آوردند) باز ابرها جمع شدند وبارش آغاز گردید؛ از این رو امام عسکری (ع) مردم  را این چنین از علت اجابت دعای مسیحیان با خبر کردند، وجلوی تزلزل فکری مسلمانان را گرفتند.

انتهای پیام/ (با اصلاح)

آدرس اینترنتی