ویژه برنامه سالروز تخریب بقیع
13 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
مصاحبه کننده : محسنی
نحوه تهیه : فردی
تاریخ نشر : Sep 7 2011 12:00AM
تعداد شرکت کننده : 0

تاريخ:  16  شهريور .1390
گروه تاريخ و سيره
تعداد بازديد: 121 مورد
ويژه برنامه سالروز تخريب بقيع ( متن موجود است )

بسم الله الرحمن الرحيم
 
آقاي محسني
بنام او که بخشاينده باشد                                   به ملک خويشتن پاينده باشد
خداوند عظيم مهر پرور                                          که دائم مهربان بر بنده باشد
با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت بينندگان گرامي ، با ويژه برنامه سالروز تخريب قبور ائمه بقيع در خدمت شما هستيم و از محضر دو استاد بزرگوار حج الاسلام و المسلمين استاد پيشوايي که در مبحث تاريخ بسيار اهل تحقيق هستند و همچنين حج الاسلام و المسلمين استاد پور اميني که از اساتيد حوزه علميه هستند استفاده خواهيم کرد .
همانطور که ميدانيد اتفاقي که در سال 1343 اتفاق افتاد و قبور ائمه بقيه بدست وهابيت تخريب شد و با توجه به تفکراتي که وهابيت داشتند در طول تاريخ ضربات زيادي به پيکره اسلام زدند و نگاه جوامع ديگر را به اسلام تغيير دادند اگر ممکن است درباره ريشه هاي وهابيت توضيح بدهيد که اينها ازکجا شکل گرفتند ؟
آقاي پيشوايي
مناسب است که نگاهي فشرده به عصر قبل از تخريب بياندازيم بايد گفت که اجمالاً تفکر وهابي گري ريشه و اساس آن به تفکرات ابن تيميه منتهي ميشود که اسمش احمد بن عبد العليم حرّاني بوده است و در دمشق مقيم بوده است و سرانجام هم در دمشق از دنيا رفته است و ابن تيميه معروف بوده است .
از علماء قرن 8 بوده است و متوفي 728 بوده و فرد باسوادي بوده و علوم زمان خود مسلط بوده است وليکن چند خصلت در اين شخص بوده است که در اين زمينه نوه او ميگويد « کان في جدي حدّ » جدّ من لجوج و مغرور بوده است .
يکي از علماء معاصر ابن تيميه بنام قاضي اِخناعي ردّيه براي او نوشته است و ردّيه او الآن موجود نيست ولي ردّي که ابن تيميه بر او نوشته است اکنون موجود است و کسيکه اين رديه ابن تيميه را بخواند گيج ميشود و آسمان و زمين را به هم دوخته تا حرف قاضي اخناعي را رد کند و دلائل متعددي آورده است که در آن حرفهاي خودش را نقض ميکرده است .
پس ابن تيميه فرد باسواد و لجباز و مغرور و بد دهني بوده است که از دشمنانش به بدي ياد ميکرده است و هر وقت از علامه حلي که اسمشان يوسف بن مطهر است در کتاب منهاج السن ياد ميکرده اسم ايشان را يوسف بن متنجس مي آورده است !!!!
با اين خصوصيات اگر او را معرفي نکنيم نميتوانيم شخصيت او را تحليل کنيم ، ابن تيميه جزء حنبلي ها بوده ولي به فتاواي خودش عمل ميکرده است و در دو و سه مسئله اصولي و اعتقادي با علماء اهل سنت وقت شام اختلاف پيدا کرده است .
يکي از اين اختلافات درباره اين آيه شريفه است که « الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏ » ( سوره طه آيه 5 ) ميگفت که خداوند روي عرش نشسته است و از خداوند تصور جسم دارند .
إبن بطوط در الرحله ميگويد که من به دمشق رفتم و ديدم که جمعيت زيادي نشسته بودند و ابن تيميه از منبر يک پله به پائين آمد و گفت همينگونه که من از منبر يک پله پائين آمدم ، خداوند از عرش پائين مي آيد و مردم ميخواستند بخاطر اين حرف او را بکشند که مأمورين نگذاشتند .
و ديگر اختلاف او با علماء زمان اهل سنت اين بوده که با سفر براي زيارت قبور انبياء و اولياء مخالفت کرد و به حديثي که در صحاح اهل سنت نقل شده است استناد کرد که از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده که ميفرمودند سفر کرده نميشود مگر براي زيارت سه مسجد که يکي مسجد من و ديگري مسجد الحرام و ديگري مسجد الاقصي است .
علماء ميگفتند نه اينکه هر سفري حرام باشد بلکه اينها سزاوارتر هستند پس در اين صورت سفر براي علم هم حرام است در حاليکه بلال از شام براي زيارت قبر رسول خدا رفت ، اگر حرام باشد که کار بلال صحابي هم حرام است و ابن تيميه با علماء مخالفت کرد و يکي از علماء آن زمان که همعصر ابن تيميه بوده است تقي الدين سبکي است که در ردّ ابن تيميه کتابي بنام شفاء السقام في زيارت خير الانام نوشت .
ابن تيميه چون خيلي مغرور و لجوز بود محاکمات زيادي او را کردند و او را تبعيد کردند و به قاهره فرستادند و با علماء الازهر مناظره کرد و در آنجا همبر حرف خودش پافشاري کرد و باز او را به دمشق فرستادند و سرانجام به فتواي علماء اهل سنت حاکم او را زنداني کرد و سرانجام در زندان دمشق از دنيا رفت .
چون علماء با افکار و نظريات او مخالفت کردند افکار او هم مُرد و شاگردش بنام ابن جوزيه مقداري افکار او را شکل داد و تدوين داد و مهذب کرد .
اين سؤالي که چگونه افکار ابن تيميه در آن زمان پا نگرفت ولي بعد از 4 قرن توسط محمد بن عبدالوهاب دوباره شکل گرفت خيلي مهم است ؟
جواب اين سؤال اين است که علماء بزرگي در برابر او ايستادند و افکارش در همان دمشق ماند و در بين کتابهايش ماند تا اينکه در قرن 12 شخصي بنام محمد بن عبد الوهاب تحت تاثير افکار اين قرار گرفت و افکار اين را باز کرد و جزء علماء بود ولي در حدّ ابن تيميه هم نبود و علماء زيادي در مقابل اين هم ايستادند ولي عوامل ديگري هم به او کمک کرد و با قدرت نظامي انگليس توانست پا بگيرد .
محمد بن عبدالوهاب با اين داعيه که من ميخواهم اسلام خالص را عرضه کنم اسلام را از شرک و بدعت پا کنم راه افتاد و ميگويند روافض و ديگران اهل شرک هستند و اهل توحيد واقعي ما هستيم و خودشان را موحد ميدانند و با اين بيان که مسلمانان به بذعت و شرک آلوده شدند ما ميخواهيم که توحيد خالص را احياء کنيم و برخي از علماء از جمله احمد امين مصري اين را جزء احياء کنندگان شمردند و اشتباه کردند .
حرفهايي که عبد الوهاب زد از حرفهاي ابن تيميه فراتر رفته بود و گفت که بقعه ساختن روي قبر حرام است و نماز خواندن در کنار قبر حرام است و توسل به بزرگان حرام است و شفاعت در قيامت است و ميگويند که اين عوامل بدعت است و شرک است و کم کم دايره شرک و بدعت را از آن موارد ابن تيميه بيشتر کرد و الآن 15 يا 16 مورد دارند که با ديگر مسلمانان فرق دارد و اگر کسي اينکارها را بکند ميگويند کافر شده و از دين خارج شده است و محدور الدم است .
دايره شرک را وسيع کردند و دايره توحيد و خداشناسي را با تفکرات خودشان تنگ کردند .
محمد بن عبد الوهاب کار خود را با همکاري که از اجداد سلاطين و پادشاهان سعود است پيدا کرده که بنام امير محمد بن صعود است که معاصر ابن تيميه بوده است و در اوايل قرن 12 است و با هم پيمان بستند و دست بدست هم دادند که در اين حرکتي که شروع کردند بازوي نطامي امير محمد باشد و کم کم بفکر تشکيل حکومت و فتح شهرها افتادند و بازوي فقهي و فکري محمد بن عبد الوهاب باشد .
آقاي محسني
درباره پيدايش بقيه تاريخچه اي را براي ما بيان کنيد که اين قبرستان از کجا شروع شد و متعلق به چه زماني است ؟
آقاي پور اميني
در تکميل کلام آقاي پيشوايي بايد عرض کنم که ايشان به مطلبي که ابن بطوط در الرحله خود آورده اشاره کردند و مطلبي را همانجا دارد که وقتي ابن تيميه کتک خورد عمامه اش از سرش افتاد و چيزي روي سرش بوده است که برخي گفتند شبيه به همين کلاهي است که يهودي ها روي سر خود ميگذارند که اين اگر ثابت شود سرنخ مهمي است که نقش يهود را در ايجاد اختلاف ميان امت اسلامي ميتوان پيگيري کرد .
همانگونه که در صدر اسلام هم اين اتفاق افتاد که وقتي اهلبيت عليه السلام را در خانه اميرالمؤمنين محصور کردند افرادي چون کعب الاحبار ميدان پيدا کردند .
و در زمان عبدالوهاب از جهات سياسي زمينه براي او جور شد و در پي اين بودند که حکومت عثماني را متلاشي کنند که از زمينه مختلفي چون اختلافات مذهبي استفاده کردند و بخاطر اينکه حجاز را تسخير کنند از همين بحث استفاده کردند و پيوندي که بين عبدالوهاب و سعودي ها زده شد آثار آن را امروزه مي بينيم در حالکيه از جهت آمار و عدد در اقليت هستند و نسبت به اهل سنت خيلي کم هستند .
اما در پاسخ به سؤال شما نسبت به بقيع : در کتابي که چند سال نوشتيم با عنوان بقيع في الدراس الشامل است که هر چه درباره بقيع است از تاريخچه و کيفيت پيدايش بقيع و حضور پيامبر اکرم در بقيع و حضور اهلبيت در بقيع و مطالبي که پيامبر اکرم و اهلبيت درباره بقيع فرمودند و تاريخچه مدفونين بقيع و بحث مفصلي درباره ائمه بقيع و ... دارد .
بقيع از جهت لغوي به سرزمين پهناوري ميگويند که مملو از درخت است و برخي گروه خاصي از درخت و يا بوته را شامل شود .
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم تصميم گرفتند که مدفني را براي صحابه خود در نظر بگيرند و روايت نقل کردند که جبرئيل اينجا را به ايشان نشان داد ( و قبل از پيامبر اکرم اينجا قبرستان نبوده است و سرزمين پهناوري که مملو درخت است ) جبرئيل فرمود که اينجا را بعنوان مدفن ياران در نظر بگيريد .
البته محدود آن هم کوچک بودند و مردم آمدند درختان را کندند و هر قبيله اي براي خود گوشه اي را مشخص کردند و بعد هم برخي براي خود خانه ساختند مثلاً عقيل در آنجا خانه داشت و فاطمه بنت اسد که مادر عقيل است در خانه خود عقيل دفن شد و امام حسن و امام زين العابدين و امام باقر و امام صادق عليه السلام در خانه عقيل که نزديک مادر بزرگ خود دفن کردند و بعد هم با فاصله اي محل دفن دختران پيامبر و همسران ايشان و ... دفن هستند .
در اولين کسيکه در بقيع دفن شد اختلاف وجود دارد برخي ميگويند که اولين يار از پيامبر اکرم عثمان بن مظعون است که از ياران خوب پيامبر اکرم بوده است و وقتي که ابراهيم فرزند رسول خدا از دنيا رفت حضرت فرمودند که اين را به او ملحق کنيد و از اينجا مشخص ميشود که عثمان بن مظعون به ابراهيم بن رسول خدا نزديک است .
نقل ديگر درباره اولين کسيکه در بقيع دفن شد اسعد بن زرار است و برخي اين را حل کردند که ياران پيامبر اکرم از مهاجرين و انصار در مدينه است و برخي گفتند که از مهاجرين اولين فرد عثمان بن مظعون و از انصار هم اسعد بن زراره در بقيع دفن است .
بعد از دفن ابراهيم رسول خدا ميل مردم کم کم زياد شد و اموات خود را دفن کردند و گفتند که تا 10 هزار نفر از صحابه در بقيع دفن است ولي متأسفانه آثار زيادي از بين رفته است در حالتيکه خانه هاي يهود بعنوان آثار باستاني حفظ ميشود ولي آثار پيامبر اکرم و اهلبيت ايشان را از بين ميبردند ، حتي اگر با بهانه توسعه دادن باشد آيا نبايد که نشانه و علامتي بگذارند که بعداً راهگشا باشد ؟!! و مي بينيم که خانه امام باقر و امام صادق که فقط اختصاص به شيعه ندارند از بين رفته است ، ولي مشخص است که اينها بهانه است و اگر اين روندي که در پي گرفتند ادامه بدهند در آينده برخي از مسائل جغرافيايي از بين خواهد رفت مثلاً اگر اکنون در منطقه احد قرار بگيريد توجيهي نسبت به جنگ احد نخواهيد داشت .
حتي خانه اي که فاطمه الزهرا در آن بدنيا آمد که نزديک به مسجد الحرام است الآن ديگر نيست .
پس مشخص است که اهلبيت در خانه عقيل که براي خود خريداري کرده بودند دفن شدند و هيچکس هم نميتواند بگويد که قبرستان بقيع وقفي بوده است چون متعلق به شخص خاصي نيست .
برخي براي تخريب قبور اين بهانه را مي آورند و ميگويند که بقيع وقف است و تعدي به حقوق ديگران است در حاليکه وقفي نبوده است و خانه شخصي است و مردم کم کم در آن اموات خود را دفن کردند و اگر وقف باشد اينجا خانه ملکي جناب عقيل بوده است .
آقاي محسني
آيا مشخص است که چرا شهداء أحد را در بقيع دفن نکردند ؟
آقاي پور اميني
بنا بر اين نبوده که کسانيکه در جنگ شهيد ميشوند منتقل شوند بلکه هر کس در هر جايي که شهيد ميشده دفن ميکردند ولي عده اي از شهداء احد هستند که از مجروحين بودند که در مدينه از دنيا رفتند و در بقيع دفن شدند .
آقاي محسني
تخريب کرده اند حرم و بارگاه تان                آنان که زنده اند به لطف نگاهتان
وقتي رسيد يوسف کنعان فاطمه                 با او بنا کنيم حرم دل بخواهتان
از استاد پيشوايي درخواست ميکنيم که درباره تاريخچه وهابيون براي ما توضيح بدهند ؟
آقاي پيشوايي
عبدالوهاب افکار اصلي را از ابن تيميه گرفت و دامنه آن را زياد کرد و واسع کرد و در زمان ابن تيميه 2 و 3 مورد بود که عبدالوهاب اين موارد اختلافي را توسعه داد که اکنون به حدود 15 يا 16 مورد ميرسد .
عوامل پيشرفت کار محمد بن عبد الوهاب زياد بود از جمله مسائل قبيله اي بود که قرار شد که بازوي نظامي امير محمد صعود باشد و مفتي و عالم و متفکر هم محمد بن عبد الوهاب باشد و همراه با بدعت زدايي و شرک زدايي و بهمراه عده اي از باديه نشين ها و بيسوادها کم کم توانستند پيشرفت کنند و در برخي از موارد محمد بن عبد الوهاب نزديک بود کشته شود و يا او را طرد کردند ولي مقاومت کردند و موانع را در هم شکستند و کم کم شهر به شهر و منطقه به منطقه مردم را سرکوب کردند و مکه را گرفتند و بقعه هايي که بر فراز قبور برخي از بزرگان عصر رسول خدا بود مثل بقعه اي که بر فراز أم المومنين خديجه کبري بود و يا عبدالمطلب جدّ رسول خدا بود را تخريب کردند و آنکه بر فراز مالک بن انس بود را هم خراب کردند و بقعه قبر عقيل را هم خراب کردند و برايشان فرق نميکرد و بقاعي که در مکه بود خراب کردند و کم کم دولت نظامي تشکيل دادند و دولت انگليس هم به اينها کمک کرد و دايره قلمرو خود را توسعه دادند و قواي نظامي استخدام کردند و هسته مرکزي تشکيل دادند و چندين دهه کار کردند تا اينکه به عراق پيش رفتند و در 1316 به کربلا حمله کردند و آنجا را غارت کردند و فجايعي به بار آوردند و هفت هزار نفر را کشتند .
مناسب است که در اين زمينه به کتاب علي اصغر فقيهي بنام وهابيون رجوع کنند .
کم کم قدرت بالا گرفت و شريف حسين که حاکم مدينه بود شکست خورد و تبعيد شد و  به عدن رفت و پسرانش هم شکست خوردند ، ملک علي يکي از پسران شريف حسين بود و حاکم منطقه اي از مدينه بود که با وهابيون درگير شد و نتوانست مقاومت کند و از مصر برايش نيرو فرستادند و وهابيون وارد مدينه شدند و مدينه را محاصره کردند و قبل از ورود به شهر بقاع و مسجدي که بر فراز قبور شهداء احد بود را هم خراب کردند .
تا اينکه در سال 1343 يا 44 که حدود 88 سال پيش از اين است که وارد مدينه شدند و بر اساس تفکر نادرستي که داشتند که بقعه ساختن بدعت است اين قبور را تخريب کردند .
آقاي محسني
آيا مسلمانان در مقابل اينها مقاومت نکردند ؟
آقاي پيشوايي
مسلمانان مقاومت کردند و متأسفانه عاملي که به اين جريان کمک کرد اين بود که قضايا دير منتشر ميشد و بعد از تخريب قبور بقيع به ايران اطلاع رسيد و به نجف اطلاع رسيد .
سيد محسين امين جبل عاملي مؤلف کشف الاعتياب که از اولين کتبي است که در ردّ بر اين فرقه ضاله نوشته شده است و از پيشگامان علماء شيعه بوده است و از علماء اهل سنت تقي الدين سبکي پيشگام بوده است .
وقتيکه اين فجايع بوجود آمد علماء تلگراف زدند که چه خبر شده است و اين کمک کرد که بقيه علماء خبر دار شدند و وقتي که فهميدند ميخواهند که گنبد سبز بر فراز قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را خراب کنند از جمله به ايران و عراق افکار عمومي بسيج شد و اينجا بود که کوتاه آمدند .
چند سال پيش که به حج رفته بودم از يکي از مأمورين بقيع پرسيدم که شما که ميگوئيد اين بقعه ها حرام است چرا آن يکي را ( يعني گنبد پيامبر اکرم را ) خراب نکرديد ؟ اعتراف کرد که نتوانستيم و اگر بتوانيم آن را هم خراب ميکنيم .
حال چرا ميخواهند اين را خراب کنند و چه بهانه اي دارند ؟ چون در آن قرن سوم و سه قرن اولي که بقعه ساختن نبوده و بعد از قرن سوم معمول شده است و آن سه قرن براي ما حجت است و پيامبر اکرم آن سه قرن و سه نسل را بهترين قرنها معرفي کرده است و کساني که اينکار را نکردند ما کار آنها را حجت ميدانيم و ميگويند که گنبد سبز پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم را سلطان قراون در قرن 8 ساخته است چون در قرن 8 ساخته بدعت است و چون در سه قرن نبوده است بايد خراب شود .
اين چه خير القروني است که خوارج و مرتدين در اين سه قرن بودند ، پسر امام حسين را در اين زمان کشتند ؟!!! بدترين چيزها در اين سه قرن بوده است پس کجا اين بهترين قرن بوده است و لذا اينها علم کلام و علوم عقلي را بدعت ميدانند و فلسفه و منطق و علوم رياضي را بدعت ميدانند و ميگويند که اينها در سه قرن نبوده است و چون نبوده بدعت است و ميگويند که اين گنبد سبز را اگر بتوانيم در اولين فرصت خراب ميکنيم .
آقاي محسني
بعد از تخريب قبور ائمه بقيع علماء اسلام موضع گيري داشتند که مانع شد که اينها بتوانند گنبد نوراني پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم خراب کنند ، اگر ممکن است درباره اين موضع گيري توضيح بدهيد ؟
آقاي پور اميني
چند سال پيش هم ميخواستند گنبد سبز را رنگش را عوض کنند و نقره اي کنند که خيلي نماد نداشته باشد ولي اهل سنت عربستان سر و صدا ايجاد کردند و نگذاشتند و اگر الآن هم نگاه کنيد مي بينيد که تمام گل دسته ها نور افکن دارد ولي در اطراف اين گنبد مطهر هيچ چراغي نيست و گل دسته را بعنوان اينکه مسجد است مشکل ندارند ولي گنبد چون روي قبر پيامبر اکرم است با مباني آنها نميسازد .
نسبت به گنبد مطهر ائمه بقيه بايد بگويم که چگونه ساخته شد و چه کساني در طول تاريخ اين را حفظ ميکردند مثلاً تاريخ افرادي را نام ميبرد مثلاً ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسي قمي اردستاني از وزراء شيعه بوده است و خدماتي زيادي به اهلبيت داشته است و گنبد ائمه بقيع را در زمان خود بازسازي کرد و همچنين کاظمين و حرم عبدالعظيم را بازسازي کرده است و در سال 492 و يا 472 کشته ميشود .
الناصر لدين الله عباسي در سال 560 قبور ائمه بقيع را بازسازي ميکند .
ابوطالب علاء الدين حسين بن ميرزا رفيع حسيني مرعشي آملي در سال 1064 از دنيا ميرود و از کارهاي او بازسازي قبور بوده است .
محمد علي امين السلطن داماد ابراهيم امين السلطان است که ضريح ائمه بقيع را در دروه قاجاريه از فولاد ميسازد و نصب ميکند ، حتي سندهايي وجود دارد که حکومت ايرانِ آنروز هزار کسيه اشرفي براي حکومت عثماني در آن زمان ميفرستد که قبور اهلبيت در بقيع بازسازي شود .
از ديگر خدمتگزاران به قبور اهلبيت سيد علي قطب است که در سال 1322 از دنيا ميرود که ضريحي ميسازد و مواجه با حرکت وهابيون ميشود و مدتها اين ضريح در جدّه بود و به هر سختي ضريح را ميبرد و نصب ميکند و مدتي بعد وهابيون روي کار آمدند و اين ضريح را کندند .
مرحوم آيت الله امري رهبر شيعيان در مدينه بود سال گذشته فوت کردند .
خيلي جالب است که چگونه اين شيعيان در مدينه حفظ شدند ، در صحبتي که با برخي از وهابيون داشتم به آنها گفتم که شما که برخي از افغانستان و تاجيکستان و نجد عربستان و ... هستيد ولي هيچکدام از شما اهل مدينه نبوديد ولي شيعيان از زمان پيامبر اکرم تا به امروز در مدينه بودند و هستند و اين شناسنامه شيعه است و شما هم بايد براي خود شناسنامه اي تهيه کنيد و ريشه تشيع از دوره پيامبر اکرم بوده است چرا که در همان وقت رسول خدا رو به اميرالمؤمنين فرمودند « يا علي أَنْتَ وَ شِيعَتُكَ هُمُ الْفَائِزُونَ » اي علي تو و شيعيانت از رستگاران هستيد .
لفظ شيعه در زمان رسول خدا براي پيروان اميرالمؤمنين بکار برده شده است و شيعيان از آن دوره بودند و تا امروز هستند .
آيت الله امري ميفرمودند ديواري که براي شهداء احد هست پنجره هايي داشت که شبيه ضريح ما بود و طبيعي نبود و من شنيدم که از ضريح بقيع بوده است و ايشان هم حرف من را تصديق کردند که زمانيکه ضريح را برداشتند از اين ضريح بعنوان پنجره براي احد استفاده کردند که تا همين چند سال قبل هم بود که الآن هم عوض شده است .
مرحوم آقا سيد محسن امين صاحب کتاب اعيان الشيعه نقل ميکند که گنبد سبز فعلي پيامبر اکرم را سلطان عبدالمجيد عثماني ساخته بوده است و ميخواست مثل همين گنبد را با همين شکل و هندسه براي قبور اهلبيت بقيه بسازد که متأسفانه اجازه ندادند .
سؤال يکي از بينندگان :
شما اعلام ميکنيد که وهابي بد است و فلان است و بهمان است ولي اگر کتاب توحيد محمد بن عبد الوهاب را بررسي کنيد اگر مطلبي غير از قرآن در آن پيدا کنيد به شما جايزه ميدهند ؟
پاسخ آقاي پيشوايي :
در اين کتاب که گفتند هرطور که ميگويند از قرآن ميگويند ، مثل اين است که شخصاً اين کتاب را مطالعه نکردند اگر ممکن است ايشان ابتدا کتاب را بخوانند و از علماء وهابي بپرسند که مدرک حرمت بقعه ساختن بر فراز قبر در قرآن کجاست و در کدام آيه از قرآن اينکار حرام و بدعت است و بلکه مخالف اين در قرآن مجيد است و خداوند متعال در سوره کهف که جريان اصحاب کهف را که نقل ميکند « فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى‏ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً » ( سوره کهف آيه 21 ) حال که اينها از دنيا رفتند بر فراز قبر اينها بقعه اي بسازند و کساني که غالب شدند گفتند حتماً بالاي اين قبرها ما مسجدي خواهيم ساخت .
قرآن اين را نقل ميکند ، اگر اين مسجد ساختن و بقعه ساختن بدعت بود و حرام بود چرا قرآن مجيد اين را نفي نکرد و چرا نگفت که اينکار حرام است در حاليکه قرآن بعنوان تأييد نقل ميکند و تقرير قرآن است ، پس حرام بودن اينکار قرآني نيست بلکه ساختن مسجد قرآني است .
پس شما حرف ما را ناديده بگيريد و اين سؤال را از وهابيون بپرسيد و حتماً اين کتاب را مطالعه کنيد ، وهابيون دليل قرآني ندارند و دليلشان قرون ثلاثه است و مبنايشان درست نيست .
پاسخ آقاي پور اميني :
در اينطور کتابها که به آيات قرآن استناد ميشود صرف اينکه آيات قرآن را بياورد دليل بر اين نميشود که مطالب صحيح باشد و اين نکته اساسي است ، شايد مطلب باطلي باشد که بعد از اينکه مطلب را بر پايه باطل بنيان کرده آياتي از قرآن را هم ذکر ميکند ولي مهم در کيفيت برداشت و استفاده است و صرف اينکه اين کتاب آيات قرآن دارد دليل بر حق بودن کتاب نيست بايد ديد که آيا آيه را صحيح فهميده است يا اينکه کج فهمي داشته است و متأسفانه مشکل اساسي وهابيت اين است که ظواهر آيات را ميگيرند بدون اينکه فهم صحيح داشته باشد و فهم غلطي را بر آن بار ميکنند و استفاده هاي نادرستي ميکنند .
برخي از آيات درباره مشرکين و بت پرستان و منافقان و يا جنّ پرستان است و اينها را مي آورند و ميخواهند نسبت به مسلمانان پياده کنند در حاليکه آيه مربوط به بت پرستان است .
آقاي محسني
اگر ممکن است درباره موضع گيري علماء اسلام بعد از تخريب قبور ائمه بقيع توضيح بدهيد ؟
آقاي پور اميني
پس گفتيم که آثار زيادي تخريب شد و خانه امام سجاد و امام باقر عليه السلام و همچنين بيت الاحزان را خراب کردند و همچنين قبر اسماعيل پسر امام صادق عليه السلام را که به داخل قبرستان بقيع منتقل شده بود را خراب کردند و گنبد ابن عباس در طائف و گنبد حواء در جدّه و عبدالمطلب و ابوطالب و حضرت حمزه و شهداء احد را خراب کردند .
اما درباره عکس العمل بايد گفته شود که امکانات رسانه اي به شکل امروز نبوده است ولي در عين حال ما موضع گيريهاي سياسي هم در سطح حکومت و ملتها بوده است و در مدينه چون جوّ موافق نيست و شيعه ها بودند ولي کار بدست آنها نبود و وهابيت حاکم بودند که کمال توحش را داشتند و فضا براي مخالفت وجود ندارد ولي نسبت به بقيع ديديم که عکس العمل واقع شد چه در سطح حکومتها و يا ملتها واقع شد مثل ايران و عراق ، قزاقستان ، آذربايجان ، تاجيکستان ، ترکمنستان و حتي چين و هند موضع گرفتند اما حکومت آنروز ايران و نقش فعال شهيد سيد حسن مدرس را مي بينيم که ايشان در مجلس آنروز موضع گيري محکمي داشت .
از علماء و مراجع آنروز مثل مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني و مرحوم خالصي و علماء نجف موضع گيري محکمي داشتند .
در قم مرحوم آيت الله طبرسي از عبدالکريم حائري نقل کرده است که ايشان در حين درس به ايشان خبر رسيد که ايشان گريه کردند و بازار قم در آن روز تعطيل شد و قمي ها راهپيمايي کردند .
کنفرانسي هم در کراچي در آن زمان بپاشد و مرحوم سيد محمد حسين کاشف الغطاء از بزرگان شيعه و سيد امين حسيني مفتي فلسطين در آن شرکت کرد و محمد تقي طالقاني آل احمد برادر نويسنده معروف جلال آل احمد ، نماينده مرحوم آيت الله بروجردي در مدينه در آن شرکت کرد و ايشان فقط به منظور پيگيري بازسازي قبور اهلبيت در بقيع براي اينکار از سوي آيت الله بروجردي به مدينه رفته بودند و اينها در آن کنفرانس شرکت کردند و با سعود بن عبدالعزيز براي بازسازي قبور اهلبيت بقيع صحبت کردند .
نقل شده است که ملک سعود از مرحوم آيت الله اصفهاني دعوت کردند که براي حج تشريف بياورند و ايشان فرموده بودند که تا قبور بازسازي نشود من نمي آيم و راضي ميشود که يک سايباني و مظله اي ساخته شود ولي ايشان راضي نشدند و تشريف هم نياوردند .
آيت الله حجت نقل ميکند که به مکه رفته بودند و با ملک سعود صحبت داشتند که باز هم از مرحوم آيت الله اصفهاني دعوت کرده بودند که مرجع در دوره خود بودند و دعوت کردند که ايشان به مکه بيايند و ايشان در جواب گفتند که آمدن آيت الله اصفهاني منوط به بازسازي بقيع است که ملک سعود به يک چهار ديواري راضي ميشود ولي باز هم آيت الله اصفهاني راضي نميشود .
علماء در هر دوره اي موضع گيري خاص خود را داشتند و حتي نام گذاري اين روز را برخي مطرح کردند که اين 8 شوال بايد جدي گرفته شود .
آقاي محسني
آيا از علماء اهل سنت هم در اين زمينه موضع گيري داشتند ؟
آقاي پور اميني
بله سيد امين حسيني مفتي اهل سنت هم در آن کنفرانس شرکت کردند چرا که بحث بقيع و لزوم بزرگداشت بزرگان دين منحصر به شيعه نيست چرا که ايشان ذريه پيامبر اکرم است و حتي اهل سنت براي بزرگان خود گنبد و بارگاه دارند مثلاً براي رأس امام حسين گنبد و بارگاهي است که در مصر است و مورد توجه اهل سنت است و مکاني است که به حضرت زينب سلام الله عليها منصوب است .
يکي از علماء الازهر مصر براي من نقل ميکرد که گنبد رأس الحسين در مصر به تعمير احتياج پيدا کرد و وزرات اوقاف مصر گفت که اينجا چون قديمي است بايد بازسازي شود و از نو ساخته شود و کارگر آوردند که خراب کنند ولي کارگر اول و دوم و ... پيدا نشد که راضي شود که اين گنبد را با انگيزه بازسازي تخريب کند و بلاخره مجبور شدند اين گنبد را ترميم کنند .
حتي قبور انبياء در فلسطين است و حتي در شام که حضرت زينب است و اهل سنت زيارت ميکنند و توسل دارند .
در جريان فتح فلسطين که در زمان عمر بود که قبور انبياء در آنجاست همه گنبد داشته است و هيچکس هم به خودش اجازه خراب کردن آنها را نميداد و فهم عمومي مردم اين است که اينها بعنوان بزرگداشت شخصيتهاي مهم ديني است بايد حفظ شود با اينکه فضاي جنگ بود ولي هيچکس چنين جسارتي نکرد ولي اينها برخلاف سلف صالح خود عمل کردند و از آنها هم پيروي ندارند چرا که آنها در مناطقي که قبور انبياء بوده است را خراب نکردند .
آقاي محسني
اگر ممکن است نگاه تاريخي هم داشته باشيم که از زماني که اين تخريب اتفاق افتاد تا الآن را براي ما بيان کنيد که آيا اصلاً وهابيون متنبه نشدند ؟
آقاي پيشوايي
برخي ميگويند که وهابيت با شيعه مشکل دارد در حاليکه وهابيت با همه مسلمانان مشکل دارد چرا که حبّ اهلبيت اختصاص به شيعه ندارد و اولين ردّيه بر ضدّ ابن تيميه را که شيعه ننوشته است بلکه تقي الدين سبکي قاضي شافعي نوشت و قاضي اخناعي نوشت و شيعه ننوشت .
گاهي برخي از علماء اهل سنت از ما گله ميکنند که شما بگونه اي حرف ميزنيد که انگار ما اهل سنت اهلبيت را قبول نداريم در حاليکه اينگونه نيست و اهل سنت اهلبيت را قبول دارند چرا که حبّ اهلبيت دستور قرآن است .
اينکه استاد فرمودند که به سلف صالح استناد ميکنند بايد گفته شود که اينها ميگويند ما پيرو سلف صالح هستيم و نظرشان به صحابه و تابعين است و ميگويند آنها الگو هستند و عمر که جزء سلف صالح بود چرا قبور انبياء در فلسطين را تخريب نکردند .
خواهش ميکنم که کتاب دکتر سعيد رمضان بوتي که از علماء فعلي سوريه است بنام الاسلفي مرحل الزمني مبارک لا مذهب ميگويند سلف را مبناي دين قرار ندهيد که هر کاري آنها کردند درست بوده است ، خليفه سوم که در زمان سلف صالح بود کشته شد و حسين بن علي را در زمان سلف صالح کشتند .
دکتر سعيد رمضان ميگويد که در کتب ابن تيميه پيچيده ترين مباحث کلامي و فلسفي وارد شده است و پيچيده ترين بحثهاي عقلي وارد شده است در حاليکه به من و شما دستور ميدهد که علوم عقلي حرام است ، اگر حرام است چرا خودت به سراغ اينها رفته اي ؟!!! اگر اينها بدعت است پس چرا خودت به آنها استدلال کردي .
بعد ايشان ميگويد که علي ابن ابيطالب از سلف صالح بوده است که استدلالات عقلي داشته است که پايه علم کلام ماست و عبدالله بن مسعود استدلالات عقلي دارد که پايه علم کلام ماست و ميگويد اجتهاد در زمان رسول خدا هم بوده است که حضرت بعد از جنگ خندق ميخواست استراحت کند و لباس جنگي را در آورد که جبرئيل نازل شد که گفت که يا رسول الله شما ميخواهيد استراحت کنيد ؟!! بايد به سراغ قبيله يهود بني غريزه برويد که در اين جنگ به شما خيانت کردند و مينويسد که رسول خدا از استراحت صرف نظر کرد و به مسلمانها فرمودند که نماز عصر را در منطقه بني غريزه خواهيم خواند و اين را مسلمانان دو گونه تفسير کردند و برخي ظاهر قضيه را گرفتند و در آنجا نماز عصر خواندند ولي برخي نماز عصر را در مدينه خواندند و اين بحث عقلي است که دکتر سعيد ميگويد .
بخاري حديثي نقل ميکند که رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند بهترين نسل ، نسل زمان من است ( اين را به صحابه تطبيق ميدهند ) بعد نسلي خواهد آمد ( که اين را به تابعين تطبيق ميدهند ) بعد نسل ديگري خواهد آمد ( که اين را به تابعين تابعين تطبيق ميدهند ) .
ابن حجر عسقلاني در فتح الباري شرح صحيح بخاري ميگويد رسول خدا فرمودند نسلي که زمان من است صحابه است و بعد تابعين است و بعد تابعين تابعين است و هر نسلي 100 سال طول ميکشد پس رسول خدا سه نسل را نسل صالح معرفي کردند يعني تا قرن سوم است و اين را مبنا ميگيرند .
بسياري از بدعتها را از اينجا ميگيرند و ميگويند بقعه ساختن بر قبرها حرام است چرا ؟ چون تا قرن سوم نبوده است .
اولاً بسياري از بدعتها و جنايتها در سلف صالح اتفاق افتاده است و همچنين بخاري ميگويد که بر قبر امام حسن مجتبي هم سايباني ساختند .
از زمان تخريب حرکتي واقع نشده است و جنبه نظري پيدا کرده است ولي وهابيت يک عادت دارند که برخي از شبهات را که 1000 بار جواب دهند باز هم تکرار ميکنند و رديه ها را تا جواب نداده کتاب اول را چاپ ميکنند و جنبه علمي پيدا کرده است .
فقط مبارزه مخصوص به شيعه نيست و بلکه علماء الازهر با اينها مخالفت ميکنند چرا که ميخواهند بقاع مصر را تخريب کنند و علماء الازهر مخالفت کردند .
آقاي محسني
استاد پور اميني فرموديد که وقتي عمامه از سر ابن تيميه از سرش افتاد نشان از يهود در سر او ديده شد ، ارتباط با يهود و وهابيت آيا در طول تاريخ بوده است ؟
آقاي پور اميني 
برنامه اينها اين بوده که کم کم آثار پيامبر اکرم از بين برود و پرچم را بعنوان مبارزه با توحيد بدست گرفتند و بدون اينکه معناي حديث را بفهمند به حديثي از رسول خدا استناد ميکنند .
ما هم با بدعت مخالف هستيم و بدعت به معناي هر چيزي که به تازگي در دين وارد ميکنند و ما هم با اين مخالف هستيم و خود اينها مرتکب بدعت هستند و يکي از بدعتهاي اينها همين نماز تروايح بوده است که از دوره عمر درست شده است و حتي تاريخ ثبت نکرده که عمر يکبار خوانده باشد ولي عمر ديد و گفت که بدعت است و بدعتي خوبي است و بنابراين بدعت را به خوب و بد تقسيم ميکنند ، اگر بدعت خوب است پس اين چه ميزاني است که اين خوب است و اين بد است ؟!!
بايد بدعت معنا شود که يعني چيزي که در دين نيست در دين ايجاد شود مثلاً عبادت جديدي درست شود .
اما با مرور زمان چون زندگي ها فرق ميکند ، مگر در زندگي جديد از ابزار جديد استفاده نميکنند ، آيا اينکه سوار هواپيما ميشوند بدعت است چرا که در زمان پيامبر اکرم هواپيما نبوده است ؟!!
ميگويند بوسيدن ضريح پيامبر اکرم بدعت است در حاليکه برخي از افراد در زمان زنده بودن بن باز پيشاني او را بوسيدند !!! بوسيدن ضريح پيامبر اکرم حرام است ولي بوسيدن پيشاني بن باز حلال است !!!
خودشان روايت دارند که در زيارت به سمت ضريح و پشت به قبله بياستيد و وقتي که دست بلند کنيد شما را منع ميکنند ولي ملک عبدالله رفته بود و به همين صورت زيارت کرده بود ولي کسي مانع او نشده بود .
ولي با چماق بدعت ميخواهند با مسلمات دين بازي کنند .
مقابل ضريح پيامبر اکرم نوشته شده بود يا الله و يا محمد و اين را که ما ننوشتيم بلکه اهل سنت نوشتند ولي الآن اين را عوض کردند و نوشتند يا الله يا مجيد !!!
ولي در واقع آثار پيامبر اکرم را از بين بردند و پرچم توحيد را دست گرفتند « كلمة حقّ أريد بها باطل » ولي مفهوم درستي از توحيد ندارند و توحيدشان سر از تجسيم در مي آورد که ابن تيميه گفته بود که همانگونه که من از منبر پائين مي آيم خداوند از عرش پائين مي آيند و اينها توحيد درستي هم ندارند و تصورات اينها با توحيد منافات دارد در حاليکه بايد يک صفحه از توحيد شيخ صدوق را مطالعه کنند البته اگر آن را بفهمند چرا که ما اين توحيد را از اهلبيت داريم که از رسول خدا به ما رسيده است و توحيد ناب را از نهج البلاغه ميشود فهميد .

 http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=archive&id=321