آیا در حال روزه بخاطر رفع تشنگی می توان آب خورد؟
78 بازدید
تاریخ ارائه : 7/29/2013 10:38:00 AM
موضوع: فقه و اصول

محمد امين پوراميني

در سايت يكي از آقايان چنين آمده است:حضرت .. در فتوايي جديد ابراز داشتند: "با استناد به موثقه عمار و روايت مفضل ابن عمر از امام صادق(ع) كه در باب 16 وسائل الشيعه از ابواب "من يصح منه الصوم" آمده است، كساني كه روزه مي گيرند ولي تاب و تحمل تشنگي را ندارند، فقط به اندازه اي كه جلوي تشنگي شان را بگيرد مي توانند آب بنوشند و در اين حالت روزه شان باطل نبوده و قضا هم ندارد." لازم به ذکر است نظر فقهي معظم له در رساله عمليه به اين شکل نبوده و اين نظر فقهي جديد ايشان است./

به نظر رسيد اين مسئله را از ديد فقهي مورد دقت قرار دهيم، در ابتدا بيان چند نكته ومسئله كه برگرفته از آراء فقها است ضروري است:

1-بي ترديد احكام شرعي بر مكلفي كه نا توان از اجراي حكم هست واجب نيست، بمقتضاي حديث رفع ما لا يطيقون مرفوع از حكمند، بنابراين كسي كه نا توان از روزه گرفتن هست بر او روزه گرفتن واجب نيست، مثل افراد سالمند.

2-كساني كه بيماري دارند چنانچه بواسطه روزه گرفتن بر جان خود بترسند، ويا آنكه خوف ضرر داشته باشند از روزه گرفتن معافند، ولي در صورت توانايي پيش از رمضان آينده بايد قضا كنند، ودر صورت استمرار بيماري تا سال آينده قضا بر ايشان واجب نبوده وتنها برايشان كفاره لازم هست، اين مسئله در كتابهاي فقهي آمده است.

3-عارض شدن ضعف وتشنگي بر روزه دار امري عادي وطبيعي است، بخصوص اكنون كه ماه رمضان در وسط تابستان قرار گرفته است، بنابراين صرف ضعف وتشنگي مجوز افطار ويا آشاميدن مقداري از آب نمي باشد، ودر صورت ارتكاب علاوه بر گناه وبطلان روزه كفاره نيز بر آن مترتب مي باشد، اصولا فلسفه روزه را بايد در تحمل اين مقدار گرسنگي وتشنگي يافت.

4-چنانچه عارض شدن تشنگي به گونه اي باشد كه ترس جاني پيش بيايد، يعني اينكه روزه دار بر جان خود بترسد، در اينجا مي تواند افطار كند وآب بنوشد، ولي روزه اش باطل مي شود وبعد بايد قضا كند، واين مسئله همه فقها ذكر كرده اند، اينجا اين شخص بيمار نيست، ولي تشنگي بسيار شديدي بر او عارض شده است كه بر جان خويش بترسد، جان سخن در اين است كه در اين فرض تشنگي مجوز افطار نيست، بلكه مسئله ترس از دست دادن جان است، مرحوم آيت الله سيد كاظم يزدي در عروه مي نويسد: ( مسألة 5: إذا غلب على الصائم العطش ، بحيث خاف من الهلاك ، يجوز له أن يشرب الماء ، مقتصرا على مقدار الضرورة ، ولكن يفسد صومه بذلك ويجب عليه الامساك بقية النهارإذا كان في شهر رمضان ..)[1] يعني اگر تشنگي بر روزه دار غلبه پيدا كند بگونه اي كه ترس از دست دادن جان خويش باشد جايز است كه به مقدار ضرورت آب بنوشد، ولي روزه او باطل مي شود، وبر او واجب است كه باقي روز را اگر در ماه رمضان باشد نيز امساك كند (آب ننوشد).. اين مسئله مورد اتفاق تمام محشين بر عروه است، حتي آنكه مرحوم آيت الله گلپايگاني مي فرمايد در اين فرض نه تنها بر او نوشيدن آب جايز است، بلكه واجب است[2]، چون مسئله لزوم حفظ جان مطرح است، ومرحوم آيت الله شاهرودي در لزوم امساك بقيه روز در فرض مسئله تامل دارند[3]،در اينجا مسئله حفظ جان ولزوم حفظ نفس از وقوع در تهلكه است وحديث رفع اضطرار قائم است، بي شك در مواقعي اينچنين ارتكاب محرم محذوري ندارد، مانند اكل ميته براي كسي كه حيات خويش توقف بر آن دارد، . بهر حال چون مسئله حفظ جان است نوشيدن آب مانعي ندارد، آيت الله حكيم نيز در منهاج الصالحين[4] وآيت الله خوئي[5] نيز همين راي مشهور عروه را اختيار كرده اند.

5-برخي از بيماران هستند كه به بيماري عطاش مبتلا مي شوند كه از آن به عنوان استسقاء ياد مي كنند، گفته اند كه اين بيماري ناشي از مشكل كبدي است، واين گونه بيماران را ذوالعطاش مي نامند، اينان هميشه تشنه هستند وهيچگاه سيراب كامل نمي شوند، وبايد مرتب آب بنوشند. در اينگونه افراد نمي توان گفت كه امساك كنند، چون پيوسته به آب نياز دارند، وتنها بايد كفاره دهند ونياز به قضا هم ندارند.

پس از بيان اين مسائل نوبت به ذكر روايات مورد استدلال در جواز نوشيدن آب مي رسد:

دو روايت در مقام است كه مرحوم شيخ حر عاملي در وسائل آورده است:

1-موثقه عمار ساباطي: شيخ حر عاملي موثقه عمار ساباطي را در ابواب من يصح منه الصوم آورده است[6]، عنوان باب هم گويا است كه فتواي حرعاملي است: (باب ان الصائم اذا خاف التلف من العطش جاز له الشرب بقدر ما يمسك الرمق ولم يجز له ان يشرب حتي يروي) يعني روزه دار اگر بترسد كه از تشنگي بميرد جايز است كه مقداري آب بنوشد كه براي او جان باقي بماند، وجايز نيست كه آن قدر بنوشد كه سيراب شود، علامه حلي نيز آن را پسنديده ومي فرمايد: در اين صورت قضا نيز بر او نخواهد بود، ولي اگر زياده بر آن حد بنوشد قضا وكفاره بر او واجب مي شود[7].

متن موثقه عمار:مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ وَ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فِي الرَّجُلِ يُصِيبُهُ الْعُطَاشُ حَتَّى يَخَافَ عَلَى نَفْسِهِ- قَالَ يَشْرَبُ بِقَدْرِ مَا يُمْسِكُ رَمَقَهُ وَ لَا يَشْرَبُ حَتَّى يَرْوَى[8].

محمد بن يعقوب كليني به سندش به عمار ساباطي نقل مي كند كه مي گويد: از امام صادق(ع) در باره كسي كه مبتلا به عطاش مي شود تا آنجا كه بر جانش بترسد، (وظيفه او چيست؟)، حضرت فرمود: به قدري كه برايش رمق بماند (وجانش را حفظ كند) بنوشد، وآنقدر ننوشد كه سيراب گردد.

روايت به اعتبار عمار ساباطي كه از فطحيه بوده است موثقه هست، وجهت سند مشكلي ندارد ومعتبر است. اما از جهت دلالت اگر مراد از عطاش مرض عطاش باشد كه بيماري است وشخص بيمار هيچگاه سيراب نمي گردد مشكل پيش مي آيد، چون او وظيفه امساك ندارد كه خواهد آمد، واگر مراد عطش وتشنگي باشد (كه در مجمع البحرين هر دو معني – بيماري عطاش وشدت تشنگي- براي عطاش ذكر شده است[9]) وروايات من لايحضره الفقيه وتهذيب به نقل از كليني نيز واژه عطش را آورده اند دلالتش تمام خواهد بود، پس اين روايت در اين صورت سندا ودلالة تمام خواهد بود.

2-روايت مفضل بن عمر: وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَرَّارٍ عَنْ يُونُسَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي‌عَبْدِ اللَّهِ (ع) إِنَّ لَنَا فَتَيَاتٍ وَ شُبَّاناً - لَا يَقْدِرُونَ عَلَى الصِّيَامِ مِنْ شِدَّةِ مَا يُصِيبُهُمْ مِنَ الْعَطَشِ- قَالَ فَلْيَشْرَبُوا بِقَدْرِ مَا تَرْوَى بِهِ نُفُوسُهُمْ وَ مَا يَحْذَرُونَ[10].

كليني به اسنادش به مفضل بن عمر نقل مي كند كه به امام صادق(ع) گفتم: ما دختر وپسراني نوجوان داريم كه بخاطر شدت تشنگي نمي توانند روزه بگيرند، (چكار كنند؟)، حضرت فرمود: مقداري براي رفع شدت آن تشنگي ورفع آنچه (بر جان وسلامتي) ميترسند آب بنوشند.

اين روايت از جهت دلالت مشكل ندارد، ولي از جهت سند به اعتبار مفضل بن عمر جاي حرف دارد، مرحوم مجلسي راجع به روايت مي گويد: ضعيف علي المشهور[11]، يعني روايت بنابر مشهور ضعيف است، بنابراين اگر مفضل را ضعيف بدانيم روايت از جهت سند ضعيف خواهد بود، همانگونه كه آيت الله خوئي نيز آن را ضعيف دانسته است[12]، واگر قائل به وثاقت شويم روايت مفضل از جهت دلالت وسند معتبر وبي اشكال خواهد بود.

بنابراين روشن شد اينكه برخي از بزرگان روايات در مقام را از جهت سند ودلالت مخدوش اعلام كرده اند صحيح به نظر نمي رسد، چه آنكه روايت اول به اعتبار عمار ساباطي موثقه است، ودلالت دومي هم تمام است، وسند خبر دوم نيز نزد عده اي معتبر مي باشد، مگر آنكه نظر اين باشد كه موثقه عمار بواسطه اختلاف در نقل (عطاش) يا (عطش) مجمل شده است وبا عنايت به لزوم تقديم نقل كافي بر ديگر كتب روايي بخاطر اضبط بودن، واز سويي عدم التزام به لوازم آن مبني بر لزوم امساك براي ذوالعطاش مبتلا به اجمال شده است وقابل تمسك نيست، بنابراين دلالت موثقه عمار ناتمام بوده گرچه سند معتبر باشد، ولي پاسخ داده مي شود كه شيخ صدوق وشيخ طوسي خود به كليني سند دارند ودر نقل ايشان (عطش) آمده است، كه بنابر آن موثقه عمار از جهت سند ودلالت معتبر خواهد بود. پس تنها اشكال متوجه سند روايت مفضل بن عمر است كه مبنايي است وكسي او را ضعيف بداند قهرا روايت را غير معتبر مي داند، وكاري به دلالت آن گرچه تمام باشد ندارد.

ولي با اين همه تمسك به اين دو روايت براي اثبات جواز نوشيدن آب براي كسي كه به واسطه روزه به تشنگي افتاده است ولي به حد حرج نرسيده ويا ترس سلامتي وجاني ندارد نمي شود، ، چون اين دو روايت يا مربوط به فرع چهارم (كسي كه بخاطر تشنگي شديد بر جانش بترسد) است، ويا پنجم (بيمار ذوالعطاش)، كه در هر دو صورت خارج از مدعا است.

برخي از فقها موثقه عمار را مربوط به ذوالعطاش دانسته اند، كه در صورت عدم تناول آب خوف آن مي روند كه از دنيا روند، اينان مي توانند مقداري آب براي حفظ جانشان بنوشند، از جمله فقيهاني كه اين روايت را مربوط به ذوالعطاش دانسته اند ومورد بحث قرار داده اند محقق حلي[13] ، علامه حلي[14]، ابن فهد حلي[15] ، محقق اردبيلي[16]،سيد محمد عاملي[17]، محقق سبزواري[18]، بحراني[19]، صاحب جواهر[20] مي باشند.

همچنين روايت مفضل بن عمر را برخي در مسئله ذوالعطاش آوردند وبه آن استناد كردند، مثل علامه حلي در تذكره الفقهاء[21]، ومنتهي المطلب[22].

بنابراين معلوم مي شود كه بنابر نظر ايشان مورد روايت در مورد كسي نيست كه تنها تاب وتحمل تشنگي ندارد، بلكه علاوه بر آن بترسد كه از فرط تشنگي بميرد، ومبتلا به بيماري عطاش است، واين مستند با فتواي مورد ادعا نمي سازد، پس روايت كه موثقه هست ومعتبر مي باشد از جهت سند مشكلي ندارد، واز جهت دلالت هم تام هست، ولي اجنبي از مقام است.

برخي ديگر از فقها اين دو روايت را مربوط به كسي مي دانند كه بواسطه تشنگي به سختي وحرج مي افتند، بگونه اي كه ديگر برايشان قابل تحمل نيست، اينجا خوف هلاك نفس مطرح نيست، بلكه خوف ضرر است، كه بواسطه ادله رفع عسر وحرج ونفي ضرر[23] مي توانند مقداري آب را بنوشند ولي باقي روز را امساك كرده وچيزي ننوشند، ولي بواسطه افطار اختياري روزه شان باطل مي شود وبايد آن روز را قضا كنند، آيت الله خويي[24]وآيت الله سيد عبد الأعلي سبزواري[25] ومرحوم آبت الله شيخ محمد تقي آملي[26] اين نظر را اختيار فرموده اند.

ولي مشكل اين است كه در متن موثقه كه شيخ كليني در كافي نقل كرده است واژه عطاش آمده است كه ناظر به بيماري ذوالعطاش است، ولي آيت الله خوئي احتمال تصحيف را مطرح مي كند كه در اصل عطش بوده نه عطاش، همانگونه كه در نقل شيخ صدوق در من لا يحضره الفقيه وشيخ طوسي در تهذيب واژه عطش آمده است، وقرينه بر اين سخن اين است كه ذوالعطاش هرگز سيراب نمي شود، وحال آنكه در موثقه آمده است كه آب بنوشد ولي سيراب نشود، پس معلوم مي شود كه واژه عطش در موثقه صحيح است نه عطاش، اضافه بر آن روزه بر ذوالعطاش واجب نيست، وداخل في من يطيقونه مي شود وتنها براو كفاره لازم است، وحال آنكه مورد موثقه صائم است، اين هم قرينه اي ديگر بر اين جهت است كه مورد موثقه عمار ذوالعطاش نيست[27]، واين نظر مختار استاد بزرگوارمان مرحوم آيت الله ميرزا جواد تبريزي[28] وآيت الله سبحاني[29] است.

بلي ممكن است كه ذوالعطاش را نيز دو دسته بدانيم؛

دسته اول: كساني كه هميشه تشنگي را دارند وخوب نمي شوند، حكم آن همانست كه گفته شد.

دسته دوم: كساني كه اميد خوب شدن دارند، اينان پس از خوب شدن بايد قضاي روزه خورده شده را بجا آورند، همانگونه كه علامه حلي در تذكره مي گويد: و أمّا العطّاش الذي يرجى برؤه: فإنّه يفطر إجماعا، لعجزه عن الصيام، و عليه القضاء مع البرء، لأنّه مرض و قد زال، فيقضي، كغيره من الأمراض. و هل تجب الكفّارة؟ قال الشيخ رحمه الله: نعم، كما تجب في العطاش الذي لا يرجى زواله. و منع المفيد و السيد المرتضى،إذا ثبت هذا، فلا ينبغي لهؤلاء أن يتملّوا من الطعام و لا من الشراب و لا يقربوا النساء في النهار[30]. يعني اما بيمار عطاش كه اميد مي رود خوب شود، پس به اجماع فقهاء افطار مي كند، چون توانايي روزه را ندارد، وپس از خوب شدن قضاي آن را بجا مي آورد، چون عطاش بيماري است كه از بين رفته است، پس قضا مي كند، همانند ساير بيماري ها ( كه پس از برطرف شدن حكم لزوم قضاي روزه خورده شده در حين بيماري است)، وآيا بر او كفاره واجب است يا نه خلاف است، شيخ طوسي مي فرمايد: كفاره واجب است، همانگونه كه بر عطاشي كه اميد خوب شدن ندارد كفاره لازم است، ولي شيخ مفيد وسيد مرتضي آن را نپذيرفته اند، پس از دانستن اين مطلب سزوار نيست بر ايشان (كه بواسطه بيماري عطاش افطار كرده اند) كه شكم خود را پر از خوردني وآشاميدني كنند، ونزديكي كنند.

تذكر اين نكته ضروري است كه ذوالعطاش (بيمار استسقاء) با كسي كه بواسطه تشنگي به حرج افتاده است از جهت حكم وموضوع مختلف است، اما از جهت تغاير موضوعي روشن شد كه ذوالعطاش بيمار است ولي شخص دوم بيمار نيست، اما از جهت حكم: كسي كه بواسطه تشنگي به حرج وسختي بسيار افتاده است وبر جانش بترسد مي تواند مقداري در حد ضرورت آب بنوشد، ولي بقيه روز را امساك كند، وپس از ماه مبارك آن روز را قضا كند، ولي كفاره اي بر او نيست، اما بيمار ذوالعطاش معاف از روزه است، وهرقدر كه لازم دارد مي تواند آب بنوشد، وعوض از هر روز يك مد يا دو مد طعام بايد كفاره بدهد، وقضاي آن روز بر او لازم نيست[31]، در واقع حكم او حكم شيخ وشيخه (بزرگسالاني كه ناتوان از روزه گرفتن هستند) خواهد بود كه تنها بر ايشان كفاره لازم خواهد بود.

با اين بيان روشن شد كه آنچه كه به عنوان راي جديد مطرح شده است فاقد استناد بنظر مي رسد، و تنها با اضافه يك قيد صحيح خواهد بود، وآن اينكه مراد از نداشتن تاب وتحمل تشنگي آن قدري باشد كه ترس جاني بهمراه داشته باشد، ويا به حرج بيفتد، ولي در اين صورت، اين فتوي ديگر حرف نوي نخواهد بود، وتمام فقيهان اين راي را دارند، ولي راي غالب قريب به اتفاق ايشان لزوم قضا است، وعلت آن اين است كه وي بخاطر حرج واضطرار از روي علم وعمد با مقداري از آب افطار كرد، دليل ما اضطروا حرمت تكليفي افطار را بر مي دارد، يعني حكم تكليفي ندارد، وحرمت شرب ماء را از او برمي دارد، ولي دليلي بر صحت روزه او با اين وضع (با امساك بقيه روز) وجود ندارد، پس در عين لزوم امساك كه از باب تادب است ولي روزه آن روز وي باطل شده وقضا بر وي واجب خواهد بود[32]، ودليلي بر صحت آن وجود ندارد.


[1] العروة الوثقي3/585، احكام المفطرات، مسئله5. (چاپ جامعه مدرسين)

[2] العروة الوثقي3/585، احكام المفطرات، مسئله5 (پاورقي).

[3] العروة الوثقي2/199(چاپ علميه اسلاميه).

[4] منهاج الصالحين1/382 مسئله25.

[5] منهاج الصالحين1/269 مسئله 1006.

[6] وسائل الشيعه، جلد10 ص214 باب 16.

[7] تحرير الاحكام1/480.

[8] وسائل الشيعه10/214، ح13252.

[9] مجمع البحرين، ماده عطش، ج3،ص202.

[10] وسائل الشيعه10/214، ح13253.

[11] مرآة العقول، ج16، ص305.

[12] موسوعة الامام الخوئي21/288.

[13] معتبر2/718.

[14] منتهي المطلب9/411.

[15] المهذب البارع2/88.

[16] مجمع الفائده5/325.

[17] مدارك الاحكام6/298.

[18] ذخيره المعاد 1ق3/536.

[19] الحدائق الناضره13/426.

[20] جواهر الكلام17/155.

[21] تذكره الفقهاء6/215.

[22] منتهي المطلب9/411.

[23] چون وجوب صوم با اين شرائط حكم ضرري مي شود كه با حديث رفع ضرر منتفي است.

[24] نگ: موسوعة الامام الخوئي21/288.

[25] نگ: مهذب الاحكام10/131.

[26] مصباح الهدي في شرح العروة الوثقي 8/141.

[27] نگ: موسوعة الامام الخوئي21/288.

[28] تنقيح مباني العروه، كتاب الصوم/79.

[29] نگ: الصوم في الشريعة الاسلامية الغراء1/271.

[30] تذكره الفقهاء6/216.

[31] نگ: مصباح الهدي في شرح العروة الوثقي 8/141.

[32] نگ: موسوعة الامام الخوئي21/289.